...تاریخ مردم خوانسار

History of Khansar People

...تاریخ مردم خوانسار

History of Khansar People

...تاریخ مردم خوانسار

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار)


استفاده تمام یا بخشی از مطالب و مقالات این وبگاه بنابر اخلاق پژوهشی با ذکر منبع و نویسنده مطلب بلا مانع است .
با تشکر حسین تولایی خوانساری

آخرین نظرات

پژوهشگر: محسن محرابی

کارشناس ارشد تاریخ ایران دورۀ اسلامی

mohsen.mehrabi395@gmail.com

 

 

مقدمه:

در خوانسار محلات و روستاهایی وجود دارند که داراى نامهاى کهنِ بسیار دلنشین و تا اندازه اى شگفت آور هستند. اغلب اسامی این ناحیه نشان از تمدن و قدمت باستانی آنها دارند؛ بنابراین این مناطق قبلاً بیان از وجود تمدّن، آبادى، قنات و کشاورزى داشته اند[1]. همچنین در نامگذارى محلات، روستاها و دیه‏هاى خوانسار و در کل، ایران، یک ضابطۀ مسلّمى وجود داشته است که با دقّت در نامهاى امکنه، متوجه آن مى‏شویم و از آن قواعدى به دست مى‏آید که اغلب مناسب و معرّف ویژگیهای خود محسوب میشوند؛ از جمله منسوب داشتن دیه و محل سُکنى به یک نوع خوردنى مثل ارزن و انجیر و انار و غیره یا نسبت داشتن به رنگ و شخص و اسطوره‏ای خاص و یا مطابقت با شرایط اقلیمی و طبیعیِ آن منطقه، که البته قاعده‏ایست شایع و رایج نه فقط در خوانسار بلکه در همۀ شهرها و آبادیهای ایران[2].

در این پژوهش به واژه‏شناسى و معناشناسی تعدادی از قریه ها و همچنین محله های خوانسار که اطلاعاتی از آنها موجود است و نیز دلایل نامگذاریشان پرداخته میشود. البته با توجه به اینکه در بررسی برخی از معانی و مفاهیم اسامی این مناطق، بر روایات شفاهی عامیانه یا اطلاعات و گفتارها و نقل قولهای اهالی قدیم شهر که از گذشتگان به نسلهای بعدی منتقل شده، استناد گردیده است و در بعضی اسامی نیز به فرض و احتمال متکی شدیم؛ لذا ممکن است که اختلاف نظرها و ایراداتی در مورد وجه تسمیه محله ها و آبادیهای ذکر شده در این پژوهش وارد آید که در این صورت لزوم دسترسی به منابع و پژوهشهای تازه را ایجاب مینماید.

ابتدا در این بخش به برخی از محال و مناطقی که اکنون در حوضۀ شهری شهرستان خوانسار قرار دارند و اطلاعاتی از آنها در دسترس هست، میپردازیم.

 


نمایی از شهر و مناظر خوانسار قدیم. اواسط دهۀ پنجاه خورشیدی. عکاس: آقای عزت اله شفیعی (با دوربین مامیا 645 "Mamiya-645" ساخت ژاپن). آلبوم شخصی آقای عزت اله شفیعی.

 

ارسور:

اَرَسور (یا اِرسیر در گویش محلی مردم این دیار) سابقاً از روستاهای خوانسار و در ٥ کیلومتری شمال شهر بود که با گسترش شهر، سالهاست که از محله‌های زیبای آن شده است[3]. این اتفاق در سال 1355 رخ داد[4].

در معنی اول، به نظر میرسد ارسور از سه جزء «ا+ر+سور» ترکیب شده است. جزء اول یعنی «ا» تخفیف یافته «اُو» (Ow) به معنى آب است، و جزء دوم «ر» حرف هموَند است و براى تسهیل تلفظ آمده و اکثر اوقات با جزء اول ترکیب میشود و در نام بسیارى از امکنه قرار گرفته است، و جزء سوم یعنی «سور» نیز همان واژۀ مشهور به معناى «سور و جشن و ضیافت» است. البته در اینجا «سور» حالت وصفى براى جزء اول دارد و ارسور یعنى «آب شادى و شادمانى» یا «آبى که براى آن باید جشن گرفت و شادى کرد» میباشد[5].

در معنی دوم، طبق تفسیر آقای رضا فروزش آمده است که، ارسور ریشه در دو واژگان دارد: «اَرد» به معنای «مقدّس»، و «وسور» به مفهوم «دژ». یعنی «دژ یا قلعۀ مقدّس». این واژه با «اردبیل» یا «اَرتا ویل» نزدیک است که آن هم معنی «دژ مقدّس» را میدهد[6].

 

باباسلطان:

این محله به سبب وجود مقبرۀ «پیرجلال الدین سلطان» معروف به «باباسلطان» از بزرگان و عرفای قرون هشتم و نهم هجری[7] بدین نام منسوب گشته و محتملاً وی پایه گذار این منطقه هم بوده است.

محلۀ باباسلطان در سال 1361 از حالت روستا خارج شده و در تقسیمات فعلی جزء شهرستان به حساب می آید[8].

 

بیدهند:

دقیقاً معلوم نیست منظور از بیدهند یا «ویدهَند» چه میباشد؟ مگر آنکه آن را مشتق از اسم «بید» و پسوند «هَند» بدانیم. در نظر اول، به احتمال زیاد مراد از «بید» همان درخت بید است، و اگر پسوند «هند» و «اَند» - که هر دو یک واژه‌اند و از ریشۀ اوستایى «وَنت»[9] و مزید مؤخر امکنه است[10] - بوده باشند، بنابراین میتوان چنین فرض کرد که بیدهند به معنی «جایی که درختان بید فراوانی دارد» میباشد. شهرها و مناطق زیادی در پسوند «اَند» وجود دارند مثل: مرند و هرند و زرند و سهند و امثال اینها [11].

اما در نظر دوم، نام این روستا از دو قسمت «بید» که همان درخت بید است و «هَند» یا «هِند» به معنی «رودخانه» ترکیب شده است. طبق این تعبیر، از محلۀ قدیمی بیدهند رودخانه‌ای میگذشته که در کنار آن درختان بید فراوانی میروییده است. البته عبور رودخانه از این منطقه و وفور درختان بید در کنار آن و مرزبندی باغات و زمینهای کشاورزی منطقه با کاشت درختان بید، مؤید این مطلب است[12]. در هر حال، هر دو تفسیر فوق با هم همخوانی دارند و میتوان هر دو را هم درست فرض کرد.

محلۀ بیدهند نیز از سال 1361 به عنوان یکی از محلات خوانسار شناخته شده است[13].

 

پایتخت:

در رابطه با علّت نامگذاری آن منطقه به پایتخت (پاتخت در گویش عامیانۀ مردم خوانسار)، دو نقل قول ذکر شده است:

1- به دلیل زمین مسطح و تخت آن، و 2- به سبب مکانی بود که ظل السلطان شاهزادۀ قاجار[14] آنجا را محل سکونت و پایتخت خود قرار داده بود[15].

 

پلگوش:

در این مورد اطلاعات موثق و معتبری در دست نیست جز استناد به چند روایت شفاهی از اهالی قدیم خوانسار که بعضی از آنها به افسانه میمانند. مثلاً در یکی از این روایات شفاهی، نقل است که در قدیم دختری گوشوارۀ خود را فروخته و با آن پلی بنا کرده بود و در روایت دیگری نیز گفته شده که آنجا پُلی بوده که کنار آن حالت گوشه مانند داشته است[16]. پُلِگوش را گاه «پیله گوش» نیز میخوانده اند.

 

جنگاه:

«جَنگاه» در لغت به معنی «جنگ-گاه، نبردگاه، میدان جنگ یا محل و تلاقی جنگ» است[17]. این واژه در میان اهالی ساکن خوانسار به صورت لفظ «جِنگاه» یا «جِنگا» خوانده میشود و بدین علّت به این اسم موسوم شده که گفته میشود نبردی بین نیروهای مردمی حامی صفویه و افغانها در این محل روی داده که منجر به شکست و هزیمت نیروهای متجاوز افغان شده است[18].

 

جوزچه:

مراد از جوزچه، «محل درختان گردو»[19] یا «محلیست که در آن گردو میکاشتند»[20]. «جوز» به معنی «گردو»ست[21] و «چه» در فارسی پسوند یا علامت تصغیر است. ایچه، ایچک (در زبان پهلوی)، ایزه، ایزک، ایجک و ایژک همگی نشانۀ تصغیر هستند[22]. در مفهوم دیگر میتوان گفت، «چه» حرفیست که چون ملحق به اسمی شود و در آخر آن درآید، دلالت بر تصغیر میکند و معنی کوچکی به آن میدهد؛ مثل باغچه = باغ کوچک، یا طاقچه = طاق کوچک[23]. پس جوزچه را میتوان به دو شکل «منطقۀ کوچکی که در آن گردو میکارند» یا «باغ کوچک گردو» نیز معنی کرد.

 

چشمه آخوند:

این نام به دلیل آنکه در آنجا چشمه ای با آب گوارا وجود داشته و نیز محل زندگی آخوند ملّا حیدر بن محمد خوانساری از علمای اهل فلسفه و صاحب کتاب «زبدة التصانیف» بوده است، موسوم گشت[24]. مادر امام خمینی(ره)، هاجر آغاخانم (حاجیه خانم) دختر آیت الله میرزا احمد خوانساری نیز از نوادگان مرحوم ملّا حیدر بن محمد خوانساری میباشد[25].

 

چهارباغ:

چهارباغ نمونۀ یک باغ ایرانی و همچنین مکانیست که از هر طرف به درختان پُرتعداد ختم شده یا اطراف آن را باغهای بسیار با نهرهایی متعدد احاطه کرده باشد. در بالاترین نقطۀ ورودی باغهای ایرانی، استخر آبی قرار دارد که از آن چهار نهر یا جوی آب برای چهار بخش باغ منشعب میشود[26]، و شاید این دلیل نامگذاری بعضی از محال و مناطق به چهارباغ، مخصوصاً چهارباغ خوانسار بوده است.

محلۀ چهارباغ در سال 1355 از حالت روستا خارج و در حوضۀ شهری ادغام شده است[27].

 

چیتگاه:

چیت «نوعی منسوج پنبه ای نازک» یا «پارچۀ نازک بافته شده از پنبه» و یا «پارچۀ نخی ظریف و معمولاً منقش به نقشهای ریز و درشتِ گُل و غیره» میباشد[28]. «گاه» هم در مواقعی و در صورت ترکیب با کلمۀ دیگر، مفهوم «جا و مکان» را میدهد، مثل: بزمگاه، پرستشگاه، رزمگاه، کشتارگاه، لشگرگاه و غیره[29]. بنابراین «چیتگاه» جایی بود که در آن کارگاههای پارچه بافی مستقرّ بوده و به خصوص در آن، پارچۀ چیت بافته میشده است[30].

در خوانسارِ عصر قاجار کارگاههایی به صنعت چیت سازی از کتان یا پنبه اختصاص داشت[31] و نیز محلی موسوم به «چیتگاه» و بازاری هم مخصوص چیت سازها بوده[32] که انواع کالاهای کتانی و پنبه ای در آن خرید و فروش میشد[33]. نقل است چیتهای ساخت خوانسار در تمام ایران و بعضی از ممالک مجاور مشهور بود و حتی مدتها هرگونه پارچۀ گلدار به اسم «چیت خوانساری» شناخته میشد[34].

 

دوراه:

دوراه یا دَم دوراه محلی بوده که در آن زمان به دو مسیر یکی به طرف چیتگاه و دیگری به سمت صحرا منشعب میشده است.  

 

رئیسان:

کوی رئیسان در میانۀ خوانسار و در سمت شرقی زیر بازار بالاست. رئیسان جایگاه بیشتر سادات خوانسار بوده[35] و نام آن نیز از سادات و ریاست آنان گرفته شده است[36]. برخی ساکنان این محله از اساتید نیک نام و فرهیخته و از نوابغ خوانسار به شمار میرفتند و میروند[37]. البته در جایی هم گفته شده که کوی رئیسان از اصطلاح «ان ًری سانً» که منسوب به رِی است مأخوذ شده، و مراد آن است که سادات آن در اصل اهل ری بودند که صدها سال پیش به خوانسار آمده و در این محله ساکن شدند[38]، اما حقیقت و اصل مطلب آن است که، کوی رئیسان را از آن جهت به این اسم نامیده اند که گروه کثیری از رؤسای علمای بزرگ خوانسار که همه از احفاد «سیّد ابوالقاسم جعفر خوانساری» معروف به «میرکبیر» (۱۰۹۰ - ۱۱۵۷ یا ۱۱۵۸ق) بودند، در این محّل سکونت داشتند. بانی اصلی عمارات این کوی و نیز بازاربالا، مرحوم «میرمحمدصادق» از احفاد میرکبیر بوده و خودِ میرکبیر هم متولد اصفهان بوده است[39] نه ری.

 


بازاربالا، ابتدای سالهای 1350 خورشیدی (منبع عکس: نجفی زاده، خوانسار: بازاربالا، وبگاه نجفی زاده در تاریخ و فلسفۀ علم، به نقل از رضا فروزش). گفته میشود قدمت این بازار به دورۀ قاجار باز میگردد که مرحوم میرمحمدصادق از احفاد میرکبیر خوانساری، آن را به همراه کوی رئیسان بنا کرده است. نک: نجفی زاده، حسین؛ خوانسار: بازاربالا، وبگاه نجفی زاده در تاریخ و فلسفۀ علم، مهر ۱۳۹۱ (pdf):

http://www.najafizadeh.ir/?p=133

https://goo.gl/u48i2j

 

سنگ شیر:

سنگ شیر را به سبب وجود تندیس شیر سنگی در آن منطقه به این اسم میخوانده اند. به نظر میرسد این تندیسی که سالهاست مفقود شده، شبیه همان شیرِ سنگیهایی باشد که ایل بختیاری معمولاً بر سر مزار جوانان، پهلوانان و بزرگانِ خود قرار می‌داده‌اند.

 

سونقان:

این اصطلاح گویا معرّب شدۀ «سونِگان» میباشد و البته در کتاب مرحوم فضل الله زهرائی به صورت «سانگاهان» نیز آمده[40]؛ هرچند وی از معنی و مفهوم آن سخنی به میان نیاورده است. احتمالاً سونقان ترکیبی از دو واژۀ «سون» و «قان» است که «سون» واژۀ کهن هندواروپایی به معنای «خورشید» و «قان» هم معرّب شدۀ پسوند «گانِ» فارسی به معنی «مکان» است و در مجموع مفهوم «مکان خورشید» میدهد[41]. همچنین میتواند «مکان روشنایی» یا «پرتوگاه» نیز معنی دهد.

محلۀ سونقان نیز در سال 1355 از حالت روستا خارج شده و به عنوان یک محله، در شهر خوانسار ادغام گردیده است[42].

 

شهرک:

شَهرَک یا «شِیرَک» در لفظ اهالی خوانسار، از محله های قدیمی خوانسار است و گفته میشود چون قدیمیترین سکنه را داشته، لذا آن را به «شهرک» یعنی «شهر کوچک» نامگذاری کردند[43]. مرحوم فضل الله زهرائی در رابطه با شهرک مینویسد: «نام شهرک که در قدیم مرکز شهر بوده، بهترین نام است برای قَصَبه که امروز معادل فارسی ندارد یا اگر دارد معمول و متداول نیست.»[44].

 

صفائیه:

واژۀ «صفا» در زبان فارسی در معانی «روشنی، پاکیزگی و یکرنگی، خوشی و خرّمی، طراوت و صلح»[45] آمده است. بنابراین «صفائیه» منسوب است به «صفا و خرّمی»؛ یعنی «منطقه یا جای خوش و خرّم و باصفا» یا «مکان با طراوات و زیبا». وجود درختان سر به فلک کشیده و باغات سرسبز و زیبای آن، مؤید این مطلب است.

 

مالگاه:

«مال» در لغت فارسی در معانی مختلفی تعبیر شده، اما در اصل در معنی «دارایی» و «ثروت» آمده است که میتواند هر نوع دارایی باشد که در تملک شخصی خاص هست. بنابراین، مال میتواند حتی رمه و گله و ستور (مال ناطق) یا به عبارتی حیواناتی مثل اسب و شتر و گاو و امثال اینها را هم شامل شود[46]. «گاه» هم در مواقعی و در صورت ترکیب با کلمۀ دیگر، مفهوم «جا و مکان» را میدهد[47]. اگر این «مال» در واژۀ «مالگاه» همان مالی باشد که در لغت فارسی مفهوم «مال ناطق» میدهد، پس شاید بتوان «مالگاه» را «محل نگهداری اسب»[48] یا به عبارتی «مکان نگهداری رمه و ستور» دانست.

 

موریزان:

اصطلاح «موریزان» در گویش محلی به معنای «تاکستان» میباشد[49]. عقیده بر آن است که این منطقه در گذشته محلِ رویش درختان مو یا انگور بوده و به همین سبب به «تاکستان» موسوم و معروف شده است.

 

وادشت:

در بررسی علت نامگذاری این منطقه به «وادشت» یا «وازدشت»، دو منظور استدلال میگردد:

نخست آنکه این منطقه دارای دشتی وسیع بوده که آن را «باز دشت» یا در زبان عامیانه «وادشت» میگفته اند[50]. با توجه به اینکه لغت «وا» در معنی «گشاده، وسیع و باز»[51] هم آمده، پس میشود وادشت را به صورت «دشت باز» یا «دشت وسیع» معنی کرد. وجود دشتهای گسترده و زیبا در این منطقه را میتوان یکی از انگیزه های نامگذاری آن به «وادشت» برشمرد. و دوم، «وا» در زبان فارسی در پیشوند «فَرا» نیز به کار میرود که مفاهیم «دورتر، بالاتر، و آن سوتر» را شامل میگردد[52]. چون وادشت در انتهای شهر خوانسار واقع شده، بنابراین از این منظر میتوان وادشت را «دشتی که  دور از شهر هست» هم توصیف کرد[53].

منطقۀ وادشت از سال 1361 از حالت آبادی یا قریه خارج شده و در تقسیمات فعلی جزء شهرستان به حساب می آید[54].

 

هرستانه:

در روایات عامیانه، هُرِستانه که اسم اصلی آن «اهرستان» بوده است، نام یکی از سرداران قدیمی ایران میباشد[55]، لیکن به عقیدۀ مرحوم فضل الله زهرائی، هرستانه از نام «اهرستان» یکی از «امشاسپندان» مشتق شده[56]، که البته به نظر میرسد منظور وی از اهرستان، «هوروتات» (Haurvatat) پنجمین امشاسپند بوده است. با توجه به اینکه از «هوروتات» (خرداد) به معنی «کمال، صحّت و راستی» یاد شده[57]، بنابراین میشود چنین فرض کرد که هرستانه = هرستان = اهرستان، میتواند با واژۀ «راستی» (هوروتات) پیوند داشته باشد. «امشاسپندان» یا «امشاسپنت»ها (Eesha Spenta) به معنی «جاویدان توانا» است[58]. 

همچنین میتوان هرستانه را با «هرستان» که از دو واژۀ مجزای «هر»، از ریشۀ اوستایی «آو» و تغییریافتۀ صورت دیگرى از آب «اُو»[59]، و پسوند «ستان» به معنی «جای انبوه و محل و ناحیه و مکان و سرزمین» است[60]، یکی دانست. به عبارتی، میتوان هرستانه را به «سرزمین آب یا قنات»، یا «مکانی که در آن آب زیاد است»، و یا «مکانی که آب زیادی در آن جریان دارد» نیز تفسیر کرد.

اما در معنی دیگر میتوان هرستانه را ترکیبی از دو واژۀ «هر» و «ستانه» دانست که «هر» میتواند کوتاه شدۀ واژۀ «اهورا» به معنی «یزدان» یا «هور» (تغییر یافتۀ خور) به معنی «خورشید» باشد، و «ستانه» هم که همان «ستان» پسوند «مکان» است. پس هرستانه میتواند معنی «مکان خدا» یا «جایگاه خورشید» داشته باشد که احتمالاً با توجه به همسایگی این منطقه با سونقان (سون-گان)، معنای دوم نزدیکتر است[61]. به هر روی، در تمام توضیحاتی که در رابطه با معانی نام هرستانه ذکر شد و البته چندان تفاوتی هم با یکدیگر ندارند، قدمت بسیار کهن این منطقه و نام آن به چشم میخورد.

هرستانه نیز در سال 1366 خورشیدی در شهر خوانسار ادغام و به عنوان یکی از محلات آن در نظر گرفته شد[62].

 

 

پینوشت:

1- مهریار، محمد؛ فرهنگ جامع نامها و آبادیهای کهن اصفهان‏، اصفهان: فرهنگ مردم‏، 1382، ص659.

2- نک: همان، ص17 و 88.

3- رضا فروزش، محلات قدیمی خوانسار 7، #ارسور، کانال تلگرامی انجمن دانش آموختگان مدارس خوانسار (@khansaralumni).

4- میرمحمدی، حمیدرضا؛ درآمدی بر معناشناسی شهرها و آبادیهای ایران، ج1، قم: اندیشه و فرهنگ جاویدان، 1390، ص127.

5- مهریار، فرهنگ جامع نامها و آبادیهای کهن اصفهان‏، ص91.

6- رضا فروزش، کانال تلگرامی انجمن دانش آموختگان مدارس خوانسار، همانجا.

7- فتاحی، محمدرضا؛ امامزادگان و پارسایان نامدار در افق خوانسار، تهران: اسوه، 1392، ص321.

8- میرمحمدی، همانجا.

9- مهریار، همان، ص547.

10- دهخدا، علی اکبر؛ لغت نامۀ دهخدا، زیر نظر محمّد معین و سیّد جعفر شهیدی، تهران: دانشگاه تهران (مؤسسۀ لغت نامۀ دهخدا با همکاری انتشارات روزبه)، 1377، ج3، ص3489.

11- مهریار، همانجا. دهخدا، همانجا.

12- در بررسی شناخت بهتر مفهوم بیدهند خوانسار، از تطبیق و تحلیل مقایسه ای آن با بیدهند شهرستان نطنز استفاده شده است. نک:

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF

13- میرمحمدی، همانجا.

14- اگر منظور سلطان مسعودمیرزا ظل‌السلطان بوده باشد، پس باید او را پسر ناصرالدین شاه دانست، نه برادرش (نک: سلطانی، شهلا؛ آقاجان شازده، تهران: فرزان روز، ۱۳۸۵، ص180).

15- http://khansarehama.blogfa.com/post-13.aspx

16- روایات و گفتارهای شفاهی اهالی قدیم خوانسار. نیز نک: http://khansarehama.blogfa.com/post-13.aspx

17- نفیسی، علی اکبر (ناظم الأطّبا)؛ فرهنگ نفیسی، 5ج، با مقدمۀ محمدعلی فروغی، [تهران]: کتابفروشی خیّام، 1355، ج2، ص1131.

18- میرمحمدی، حمیدرضا؛ جغرافیای خوانسار، ج1و2، قم: دبیرخانه کنگره آقاحسین خوانساری، 1378، ص88. نیز: همو، درآمدی بر معناشناسی شهرها و آبادیهای ایران، ج1، ص209.

19- زهرائی، فضل الله؛ دورنمای خوانسار، با مقدمۀ حسین واعظ زاده، تهران: نشر مؤلف. زهرائی، چاپخانۀ رنگین، 1341، ص43.

20- http://khansarehama.blogfa.com/post-13.aspx

21- نفیسی (ناظم الأطّبا)، ج2، ص1138.

22- ابن خلف تبریزی، محمّدحسین؛ برهان قاطع، 5ج، به اهتمام محمّد معین، تهران: کتابفروشی ابن سینا، 1342، ج2، ص672، حاشیۀ کتاب.

23- نفیسی (ناظم الأطّبا)، ج2، ص1183.

24- http://khansarehama.blogfa.com/post-13.aspx

25- کارنامه نور (زندگینامه امام خمینی)، مجلۀ حضور، ش38، زمستان 1380:

http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/130/3630/17845

نیز: پسندیده، مرتضی؛ خاطرات آیت الله پسندیده، تهران، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1392، ص61.

26- نک: توضیحات آقای رضا فروزش در کانال تلگرامی انجمن دانش آموختگان مدارس خوانسار، #چهارباغ (@khansaralumni).

27- میرمحمدی، درآمدی بر معناشناسی شهرها و آبادیهای ایران، ج1، ص127.

28- دهخدا، علی اکبر؛ لغت نامۀ دهخدا (براساس حروف الفبا)، [تهران]: سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور،  1342-1341، ج8، ص1299.

29- نفیسی (ناظم الأطّبا)، ج4، ص2882. دهخدا، 1377، ج12، ص18936.

30- http://khansarehama.blogfa.com/post-13.aspx

31- MacDonald, John; "A Geographical Memoir of the Persian Empire, Accompanied by a map". London: Printed for John Murray, Albemarle-street, (1813), 128.

Porter, Robert k.; "Travels in Georgia, Persia, Armenia, Ancient Babylonia, during the years 1817, 1818, 1819, and 1820". vol. II, London: Printed for Longman, Hurst, Rees, Orme, and Brown, (1822), 70.

32- زهرائی، دورنمای خوانسار، ص56.

33- جکسون، آبراهام والنتاین ویلیامز؛ سفرنامۀ جکسن: ایران در گذشته و حال، ترجمۀ منوچهر امیرى و فریدون بدره اى‏، تهران: خوارزمی، 1369، ص292.

34- زهرائی، همانجا.

35- همان، ص43.

36- گفتگوی خصوصی با جناب آقای حسین نجفی زاده.

37- توضیح آقای رضا فروزش در رابطه با کوی رئیسان و سایر اهالی قدیمی خوانسار.

38- توضیح آقای حسن فروزش در کانال تلگرامی انجمن دانش آموختگان مدارس خوانسار (@khansaralumni).

39- گفتکوی شخصی با جناب آقای حسین نجفی زاده. ایشان خود از احفاد میرکبیر و از نوادگان مرحوم میرمحمد صادق بانی کوی رئیسان میباشد و توضیحاتی را در رابطه با این عمارت و چگونگی ساخت آن به نگارنده ارائه داده اند. برای مطالعه و آگاهی بیشتر، نک: حسین نجفی زاده، وب‌گاه نجفی زاده در تاریخ و فلسفۀ علم:

http://www.najafizadeh.org/?p=53

http://www.najafizadeh.org/?p=151

40- زهرائی، همان، ص42.

41- رضا فروزش، #سونقان، کانال تلگرامی انجمن دانش آموختگان مدارس خوانسار (@khansaralumni).

42- میرمحمدی، درآمدی بر معناشناسی شهرها و آبادیهای ایران، ج1، ص127.

43- http://khansarehama.blogfa.com/post-13.aspx

44- زهرائی، همان، ص43.

45- عمید، حسن؛ فرهنگ فارسی عمید، تهران: امیرکبیر، 1389، ص825. معین، محمد؛ فرهنگ فارسی معین.

46- ابن خلف تبریزی، ج4، ص1946. نفیسی (ناظم الأطّبا)، ج5، ص3018. فرهنگ فارسی معین.

47- نفیسی (ناظم الأطّبا)، ج4، ص2882. دهخدا، 1377، ج12، ص18936.

48- نک:  http://khansarehama.blogfa.com/post-13.aspx

49- میرمحمدی، جغرافیای خوانسار، ص291، پاورقی کتاب.

50- http://khansarehama.blogfa.com/post-13.aspx

51- دهخدا، همان، ج15، ص23016.

52- ابن خلف تبریزی، ج4، ص2242. دهخدا، همانجا.

53- http://khansarehama.blogfa.com/post-13.aspx

54- میرمحمدی، درآمدی بر معناشناسی شهرها و آبادیهای ایران، ج1، ص127.

55- http://khansarehama.blogfa.com/post-13.aspx

56- زهرائی، همان، ص41.

57- کریستن سن، آرتور؛ ایران در زمان ساسانیان‏، ترجمۀ رشید یاسمى‏، تهران: راستی نو-کوشش، 1387، ص51.

58- همان، ص50.

59- مهریار، همان، ص883 و 891.

60- دهخدا، همان، ج9، ص13459.

61- رضا فروزش، #هرستانه، کانال تلگرامی انجمن دانش آموختگان مدارس خوانسار (@khansaralumni).

62- میرمحمدی، همانجا.

 



  • حسین تولایی خوانساری

نظرات  (۳)

  • سیدشهاب میرشفیعی
  • عالی بود...ممنون از اطلاعات خوب شما

    سلام

    از تلاش ها و زحمات شما برای ثبت میراث کهن و غنی خوانسار صمیمانه سپاسگذارم.

    موفق و موید باشید.

  • حسین تولایی خوانساری
  • محلۀ پِلگوش = پیلگوش = پیلغوش

    به نظر میرسد ما خود کلمه پِلگوش (پ با کسره) را رها کرده و اصرار داریم آن را با «پ با ضمه» تلفظ کنیم. اگر ما خود کلمه را با کسره تلفظ کنیم به نتایج بهتری میرسیم.

    پِلگوش یا پیلگوش که در حقیقت اصل آن «پیلغوش» بوده است، در فرهنگ لغات مختلف از آن تعبیر به نوعی «گل سوسن» به نام «سوسن آسمان گون» میشود، و یا تعبیر به «گل نیلوفر» نیز شده است. از آنجا که برخی از محلات خوانسار از نام اشجار و گلها و گیاهان (همچون جوزچه، موریزان، و...) گرفته شده است، این وجه تسمیه قویتر به نظر میرسد، و احتمالاً در این محل در گذشتۀ دور این گل بسیار رشد و نمو داشته و فراوان بوده است و بدین سبب این محل را بدین نام گذاشته اند.

    در این باب مرحوم آیت الله ابن الرضا، مؤلف کتاب «ضیاء الابصار فی ترجمة علماء خوانسار» در جلد 2 صفحۀ 670، در ذکر شرح حال شیخ محمد داورپناه، وقتی ایشان را از محلۀ «پیلگوش» میدانند، در پاورقی کتاب هم «پیلگوش» را به معنای «گل نیلوفر» معنا میکنند، که با توجه به اِشراف مؤلف کتاب فوق به تاریخ خوانسار و از آنجا که خود ایشان ساکن این محله بودند، این وجه تسمیه درستتر به نظر میرسد.

    پس پیلگوش = پیلغوش در فرهنگ لغات:

    - گلی است از جنس سوسن که آن را سوسن آسمانگون خوانند و بر کنار او نقطۀ سیاه باشد و رخنۀ کوچک (صحاح الفرس).

    - سوسن منقش؛ یعنی آنکه بر کنار نقطه های سیاه دارد. سوسن آزاد (فرهنگ اسدی). سوسن آسمانگون .

    - گلی است چون سوسن آزاد آسمانگون و در کنارش رخنگکی بود و نقطه دارد (حاشیۀ فرهنگ اسدی نخجوانی).

    - سوسن منقش بوَد؛ یعنی گلی است از جنس سوسن که آن را سوسن آسمانگون خوانند و بر کنار او نقطه های سیاه باشد، مانند خال بر روی خوبان و رخنه های کوچک، آن را پیلگوش نیز گویند (اوبهی).

    - جنسی است از سوسن که آن را سوسن آزاد گویند و جنسی دیگر آسمان گون و آنچه منقش بود آن را پیلغوش خوانند (نسخه ای از لغت نامۀ اسدی).

    - نیز گل نیلوفر گویند.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی