...تاریخ مردم خوانسار

History of Khansar People

...تاریخ مردم خوانسار

History of Khansar People

...تاریخ مردم خوانسار

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار)


استفاده تمام یا بخشی از مطالب و مقالات این وبگاه بنابر اخلاق پژوهشی با ذکر منبع و نویسنده مطلب بلا مانع است .
با تشکر حسین تولایی خوانساری

آخرین نظرات

سیّدی بر دار نقشی بر دیوار

جمعه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۴، ۰۷:۴۷ ب.ظ

هر بخش از تاریخ خوانسار، این کهن بوم زیبا را که آرمیده در درختان سر به فلک کشیده می­کاوی آخرش به «فرهنگ» و «هنر» فاخری ختم می­شود که گرچه ناگزیر به تعظیم و سر فرود آمدن در برابر آن هستی، اما باز غصه­ات می­گیرد ازآنچه بودیم ­و از آنچه هستیم یا بهتر بگویم از آنچه می­توانیم باشیم و نیستیم...

بگذار تا همین حد دیباچه در گلو حبس شود که اگر وارد فصول این مثنوی هفتاد من شوی، درختان قربانی شده از طمع نسل نوین دیارت را باید قلم کنی  و اشکِ حسرتِ سنتِ از یاد رفته این کهن دیار را جوهر، و سینه خواهی شرحه شرحه از فراق تا بگویی شرح درد اشتیاق..

                                                    

پس بگذریم....

چند صباحی است غور در تاریخ، فرهنگ و تمدن سرزمینم خوانسار دغدغه­ام شده است و در همین راستا در جستجو­ی میان کتابها و اوراق تاریخ گذشتگانم به مطالبی بر می­خورم که اگرچه باید این گزارشات  تاریخی را در کنار هم نهاد تا تصویری دقیق از حوادث خاص تاریخی به دست آورد، اما بعضی وقتها حیفت می­آید شیرینی بعضی از این متون تاریخی را از کام مردمت دریغ کنی به بهانه پژوهشی کامل و تمام عیار که شاید هرگز از نوشتن آن فارغ نشوی.

چندی پیش تحقیق در باب یک حادثه تاریخی من را به سمت کتابی کشاند به نام«خاطرات من (یا تاریخ صدساله ایران) »؛ نویسنده این کتاب حسن اعظام قدسی فرزند ملاعلی مدرس، در سال1308ه.ق/ 1268 ه.ش در تهران به دنیا آمد. وی در سال1336ه.ق به «اعظام الوزاره» ملقب شد و در پی آن به مشاغل و مناصب متعددی گمارده شد که از آن جمله عبارت‌اند از :حکومت نطنز، ریاست شعبه کنترل انبار غله دولتی، حکومت ایوانکی و خوار، حکومت دماوند و فیروزکوه، بازرس وزارت کشور، رئیس اسکان ایلات فارس، فرمانداری شیراز، ریاست کارگزینی وزارت کشور و بالاخره کاندیدای نمایندگی مجلس شورای ملی از قزوین در سال 1322ه.ش. اثر دو جلدی«خاطرات من (یا تاریخ صدساله ایران) », سرگذشت و خاطرات حسن اعظام قدسی(اعظام الوزاره) است که طی آن تاریخ معاصر ایران از انقلاب مشروطه تا نهضت ملی کردن صنعت نفت بازگو شده است.

در این کتاب گزارشی به نام « قضیه حاج میرزا محمد مهدی» وجود دارد که نویسنده در این گزارشِ نسبتاً طولانی، حسب شغل و مأموریتی که از طرف دولت وقت قاجار داشته است و بنا بر درخواست عده ای از شکات  خوانساری و رسیدگی به تظلمات اهالی خوانسار، مأمور رسیدگی پرونده درگیریها ،خرابیها و نابسامانیهای سال 1336 ق در خوانسار می­گردد. منازعاتی که در نهایت منجر به اعدام حاج میرزا محمد مهدی خوانساری شد.

و اما حاج میرزا محمد مهدی خوانساری که بود؟

حاج میرزا محمد مهدی خوانساری(ثقه الاسلام شهیدی)

سیدمحمد مهدی بن آقا میرزا جعفربن آقا میرمحمد تقی بن حاج میر سید علی بن سید ابوالقاسم جعفر معروف به آقا میرزا بن حاج سید حسین بن میرابوالقاسم کبیر، که اهالی خوانسار وی را با نام ثقه الاسلام شهیدی[1] می شناسند. سید در سال 1263ق در خوانسار متولد شد. وی تحصیلات مقدماتی خود را در خوانسار به پایان رسانید و سپس برای ادامه تحصیلات و استفاده از علمای طراز اول، رهسپار نجف اشرف گردید. سید، روحانی مقتدر و در بین مردم دارای نفوذ اجتماعی بالایی بود. مکنت مالی خوبی داشت و با تشخص زندگی می­کرد. وی بنا بر درخواست علمای تهران در زمان ناصرالدین شاه به تهران وارد شد و مورد استقبال مردم قرار گرفت و پس از چندی به خوانسار آمد. اعتماد السلطنه در کتاب خود خاطرات و یادداشتها موقعیت اجتماعی سید را اینگونه معرفی می­کند:

« عمارت آقا زیبا ساخته شده بود بهاربند و سرطویله آن گنجایش 250 الی 300 اسب داشت و تکمیل بود. سید دارای دو دستگاه درشکه و یک دستگاه کالسکه فرنگی بود که اسبهای او گویا از روسیه خریداری شده بود. در کتابخانه سید شاید 50000 جلد از کتب نفیس موجود بود. سفره خانه و آشپزخانه سید را می­توانم بگویم هیچکدام از رجال نامی ایران نداشتند. نوکران او همه متحد الشکل لباس می­پوشیدند. منشیان متعددی بکار رعایا رسیدگی می­کردند. میزبانان متعددی از میهمانان، به فراخور شأنشان پذیرایی می­کردند. مرتباً ازبختیاری، فریدن، عربستان، کرون، گلپایگان، خمین، محلات، سلطان آباد، اصفهان، ملایر، تویسرکان اشخاص محترمی برای کار یا مهمان به منزل سید وارد می­شدند، سید دارای سوار و تفنگچی زیاد بوده و اجازه اجتهاد از مراجع بزرگ تقلید داشت. به زبانهای عربی و فرانسه آشنا بود و در همان تاریخ خرج پنج نفر را می­داد که دکتر جدید شوند.[2] من سخاوت و گذشتی که از سید دیدم از هیچکس ندیدم و نشنیدم. جذبه عجیبی در چشمانش مشاهده می­شد. دو سال در آن حدود حکومت کردم از مصاحبت سید مستفیض شدم.»

بنابر نظر نویسنده ضیاء الابصارفی تراجم العلمای خوانسار ساخت بازار معروف به «بازار بالا» در خوانسار از جمله اقدامات عام المنفعه ایشان بوده است.[3] نویسنده مقدمه مناهج المعارفکه از نوادگان سید است علت کشته شدن وی را اینچنین نقل می­کند:

صمصام السلطنه

سید درخارج از خوانسار مجاور املاک بختیاری ها املاکی داشت که دائما بین آنها و کشاورزان و عمال سید منازعه بود، زیرا بختیاریها دارای قدرتی بودند و قصد تصاحب آن اراضی را داشتند و از طرفی بین سران بختیاری در باطن، اختلافات و رقابتها وجود داشت و در میان آنها، دو نفر به نام سردار ظفر و سردار محتشم نسبت به سید ارادت داشتند و سید نیز به آنها علاقه داشت. ولی وقتی صمصام السلطنه[4] روی کار آمد مصادف شد با  قحطی بزرگی که در خوانسار اتفاق افتاد و در سال 1336ق گرانی عجیبی شد. یاران و اعوان صمصام السلطنه گندم و سایر حبوبات را در انبارها احتکار کردند. سید که همیشه پناه فقرا و مظلومین بود و از مرگ مردمی که از گرسنگی چون برگ خزان بر زمین می­ریختند ناراحت بود دستور داد غلات را به نرخ عادله روز، تحویل نانوایان دهند تا مردم از مرگ نجات یابند، لذا صمصام السلطنه از این حکم، سخت ناراحت و علیه سید تحریک شد و مقارن همان ایام هم رئیس الوزرا شد و موقع را برای از بین بردن سید و تصفیه حسابها مناسب دید و چون از یک طرف از دوستی سید با سردار ظفر و سردار محتشم ناراضی بود و از طرفی هم یقین داشت که به دستور سید انبارهای احتکاری او در معرض استفاده مردم گرسنه قرار خواهد گرفت. لذا نزد شاه ایران احمد شاه برای سید سعایت کرد و سید را مخالف دولت معرفی نمود.

وثوق الدوله

مرحوم وثوق الدوله[5] که از مریدان سید بود شاه را از غرض صمصام السلطنه آگاه کرد و احمد شاه دستور داد تلگرافی به حکومت خوانسار مخابره کنند که سید را با احترام به تهران بدرقه نمایند تا حضورا مطالب طرح و فیصله یابد. ولی صمصام السلطنه که از حضور سید، نزد شاه باک داشت به حاکم خوانسار که دست نشانده او بود و محتکرین محل هم به او رشوه ها داده بودند دستور داد تا اول سید را به دار بزنند و پس از آن تلگراف شاه را در دفاتر حکومتی ثبت نمایند. لذا پس از زد و خورد و جنگی که بین طرفین رخ داد ثقه الاسلام را دستگیر کرده و به دار زدند و پس از کشته شدن سید، به تهران تلگرافی مخابره کردند که تلگراف امریه همایونی چند ساعت پس از قتل سید واصل گردید. مأمورین صمصام السلطنه خانه و زندگی سید را نیزآتش زدند و کلیه اموال منقول و کتابخانه نفیس و کالسکه هشت آیینه معروف سید را به غارت بردند. [6]  

در برخی از کتابهای که در مورد خوانسار نوشته شده است مانندکاروان عشق و جاودان نامه­ی خوانسار ودورنمای خوانسارحوادث سالهای ۱۲۹۷ شمسی (1336 قمری) خوانسار را که جنبه ملی نیز پیدا کرد در حد اختلافات درون شهری تقلیل داده­اند در حالی که به نظر نگارنده اگر چه احتمالاً ظاهر حوادثِ پیرامون این قضیه بنابر اقوال شفاهی و سینه به سینه اینگونه می­باشد اما در باطن و از دید یک مورخ جامع نگر حادثه­ی به این مهمی که باعث فرستادن تلگراف و دستور احمد شاه در مورد سید، رهسپار شدن یکی از مأمورین و ژاندارهای مهم آن زمان به نام ماژرمحمود خان برای رفع غائله به خوانسار و فرستادن بازپرسی برای کنکاش در علت حادثه شد را باید در ساختاری مورد ارزیابی و سنجش قرار داد که با حوادث آن زمان کشور که مصادف با شراره‌های دست‌وپازدن قجری و نابسامانی موجود در اداره کشور و نبود یک قدرت متمرکز و قوی در ایران بود مرتبط دانست. عاملی که نمی­توانست حتّی ناحیۀ کوچکی به نام خوانسار را از این فتنه­ها مصون بدارد. آنچنان که از برخی متون تاریخی بر می­آید عده ای از صاحب منصبان از قدرت و نفوذ روز افزون سید در ولایت ثلاث که بخشی از آن نیز در تملک بختیاریها بود احساس خطر می­کردند، به ویژه آنکه سید در بین پادشاهان وقت دارای عزت و مورد احترام آنها بود پس برای جلوگیری از نفوذ سید در ولایت ثلاث، از هرج و مرج و آشفتگی اواخر دوره قاجار استفاده کردند و با کمک عناصر دست نشانده بومی و استفاده از رقابتهای موجود داخلی در سرزمین خوانسار، جهت از بین بردن نفوذ و قدرت سید دست به حذف فیزیکی ایشان برده و از یک طرف با توطئه و مرتبط دانستن او با اقدامات عیار گونه یا بهتر بگویم شرارت گونه محمدعلی­خراط به قول اعظام الوزاره « در این اقدام پای حاج میرزا محمد مهدی را به میان آوردند یعنی احکام را طوری صادر کردند که رفع قائله خوانسار و محمد علی خراط شامل حامیان او بشود»[7] و از طرف دیگر «چون تحریک کننده [ شیخ یوسف  جوادی] هم در تهران مشغول بود»[8] و سید هم حمایت افرادی چون سردار اسعد را به همراه نداشت با روی کارآمدن صمصام السلطنه درصدد برآمدند که حاج میرزا محمد مهدی را از میان بردارند. لذا با اقدام دسته جمعی ازجانب ژاندارمری ، بختیاری و عناصر فتنه اندیش داخلی سید را درحالی که بنا برنقل سید محمد کمره­ای می­خواست با «چادر زنانه از معرکه بگریزد گرفتارش کردند»[9] و بی درنگ سید را بر دار کشیدند. هنگامی که اورا پای دار آوردند « محمدخان سالاراعظم به او گفته بود که املاک خود را به من صلح کن تا از این بلیه رهایی یابی او هم از بیم جان املاک خود را به محمدخان صلح کرد و به دارش آویختند سیدمحمد مهدی به مکافات خود رسید محمد خان هم از املاک او خیری ندید پس از یک سال پسر سید ،محمد مهدی به

سیدمحمدشهیدی فرزند ثقه الاسلام

حکم عدلیه املاک را از او گرفت.»[10]

بررسی تفضیلی علل و عوامل این حادثه تاریخی درخوانسار را که بازتاب ملی با خود به همراه داشت به زمانی دیگر موکول کرده تا هم تحقیقاتمان کامل و هم اسناد مرتبط را احصا کنیم. در این جستار تنها قصدمان این است که گزارش اعظام الوزاره را که یک سال بعد، برای بررسی این حادثه اعزام می­شود عیناً نقل کنیم. قصد واکاوی این گزارش را ندارم که در حوصله این مقاله نمی­گنجد. اما خوانندگان عزیز را به خواندن دقیق آن توصیه می­کنم.

قضیه حاج میرزا محمد مهدی

روز 15 جمادی الاولی آقای اقتدار الدوله کفیل وزارت داخله احضارم نمود و صورتی ارایه داد که اسامی هشت نفر برای مأموریت خوانسار راجع به قضیه مرحوم آقا میرزا محمد مهدی خوانساری به رئیس الوزرا پیشنهاد شده بود که سه نفرشان مدیر کل­های وزارت خانه بودندکه هر کدام را رئیس الوزرا تعیین نماید حکم صادر شود. آقای وثوق الدوله یک 9 با قلم قرمز روی اسامی کشیده و با خط خود در ذیل آن نوشته بود اعظام الوزاره.

پرونده خوانسار

آقای اقتدار الدوله دستور دادند پرونده مربوط به وقایع خوانسار در اختیار من گذارده شد و من روزها در وزارت داخله مشغول مطالعه پرونده بودم و یاداشتهای لازمه را برداشتم چند روز بعد حکمی به مضمون ذیل صادر گردید.

 

وزارت داخله اداره جنوب                                                                              نمره ی 4936

                                                                                مورخه بیستم شهر جمادی الاولی ق1337

چون تصمیم اولیای دولت براین است که به تضلمات اهالی خوانسار دقیقا رسیدگی و راپرت وقایع آن حدود بدون کم و زیاد به استحضار اولیای امور برسد، همچو مقرر گردیده است که از طرف وزارت داخله و وزارتین عدلیه و مالیه سه نفر مأمور انتخاب به خوانسار رفته و به مشارکت یکدیگر داخل تحقیقات و تشخیص حقایق اظهار متظلمین شوند. علی هذا آقای اعظام الوزاره از طرف وزارت داخله مامور است که به اتفاق مأمورین وزارت مالیه و وزارت عدلیه به خوانسار رفته نتیجه­ی تحقیقات مشترکه خود را مرتباً به وزارت داخله اعلام و کسب تکلیف نماید. توضیح آنکه دستور و تعلیم اساسی آقای اعظام الوزاره فقط دقت و تعمق به اظهارات متظلمین و پیدا کردن طرق سهل برای انجام تسویه­ی دعاوی گفت و گوی آنها است. البته به رعایت این دستور مشارالیه همواره مراقبت خواهد نمود نظریاتی که به اشتراک مامورین اتخاذ می نماید، سهل الاجرا و بی اشکال بوده نسبت به راپرتهایی که ارسال می­دارد متوجه تعلیمات وزارتی شده پس از اخذ دستورالعمل های لازمه در تسویه و ختم کارهایی که مورد دقت و تحقیق واقع شده اقدام نمایند. ....

پس از صدور احکام برای رفتن به خوانسار خود را آماده کردم. ....آقای فتح الدوله علی آبادی پسر میرزا علی خان مستوفی مدعی العموم اصفهان بودند ... پس از ملاقات های دوستانه در اطراف مأموریت خوانسار و ملاقات با غضنفرخان که موقتاً از ولایات ثلاث برای همین کار آمده بود قرار حرکت داده شد. هر دو آقایان اظهار داشتند که دسته بندی­های غریبی برای این موضوع شده است چه در محل و چه در تهران یک دسته به طرفداری از شیخ یوسف[جوادی] خوانساری که در رأس آن آقای مدرس است و دسته­ی دیگر دموکراتها و آقا میرزا طاهر تنکابنی به حمایت از آقا فضل ا... خوانساری از بنی اعمام مرحوم آقا میرزا محمد مهدی؛ چون غضنفرخان رییس مالیه کمره، گلپایگان و خوانسار بود تمام وقایع را قبل از حرکت برای من و فتح الدوله روشن نمود.

 

ملاقاتها

صبح زودی بود که شیخ یوسف خوانساری آمد منزل و از طرف مدرس پیغام آورد که چهار ساعت بعد از ظهر همان روز از ایشان ملاقات نمایم. در ملاقات مرحوم مدرس بعد از شرحی از مظلومیت شیخ یوسف و این که عمارت اورا از طرف میرزا محمد مهدی آتش زده غارت کرده اند گفت انتظار دارم کاملاً رسیدگی نمایید که در اظهار نظر هیأت رسیدگی جبران غارت ایشان به عمل آید . با ریس الوزرا هم که مذاکره کردم ایشان اظهار نمودند که منتظر راپرتهای هیأت رسیدگی خواهم بود و مخصوصاً به اعظام الوزاره شفاهاً آن چه باید، سفارش کرده­ام. حالا با سوابق ایام مهاجرت به شیخ یوسف اطمینان داده­ام که فلانی از دوستان و مردی آزادی خواه است که در مهاجرت و ایام سختی خوب امتحان داده اند خاطر جمع باشید.

 

ملاقات دیگر

آقا فضل ا... خوانساری آمدند منزل که آقا میرزا طاهر تنکابنی منتظر شما هستند با ایشان، میرزا ملاقات و در اطراف پیش آمد مذاکره شد و سوابق طولانی که سالهاست بختیاری­ها از نقطه همجوار بودن با املاک حاج میرزا محمد مهدی غالباً تحریک می­شوند و زد و خورد با رعایای ایشان می­نمایند تا پیش آمد اخیر چه خود میرزا و چه آقا فضل ا... بیان نمودند که واقعاً متأثر کننده بود. ضمناً آقا فضل ا... اظهار نمود که غضنفرخان خودش را کاندید ولایات ثلاث نموده است که از این جهت چندان مورد اطمینان نیست.

حرکت به خوانسار

آقا فضل ا.. نماینده ورثه­ی حاج میرزا محمد مهدی مال­های سواری حاضر کرده و روانه خوانسار شده و شروع به رسیدگی و معاینه­ی محل هایی که خراب نموده و آتش زده بودند گردید. منزل حاج محمد مهدی در بالای خوانسار به اصطلاح بالا محله [محله بالا] بود. چند عمارت متصل به هم که معلوم بود بسیار مجلل و عالی بوده. چون در آن موقع غالب آنها را خراب کرده بودند. یعنی یک قسمت در ساعات جنگ و زد و خورد و قسمتی را هم از کسان و برادران شیخ یوسف بعداً خراب کرده وآتش می زنند.

حاج میرزا محمد مهدی یک خانواده دویست سیصد صاله بود که در پیشگاه سلاطین وقت همیشه مورد توجه و احترام بوده­اند و عمارتی به نام مضیفخانه همیشه برای توقف واردین از هرطبقه و پذیرایی آماده داشتند. چنانچه در معاینه­ی بنا و عمارت خراب شده مضیف خانه را هم مشاهده کردیم. عموم طبقات اظهارشان این بود که اشخاص واردین به مضیف خانه از یک شب تا شش ماه و یک سال هم دیده می­شد که از همه حیث پذیرایی و با نهایت احترام مستخدمین رفتار می نمودند. چنانچه هریک مریض می شدند طبیب و دوا و غذا فوراً مهیا و تارفع کسالت نمی شد مانع از رفتن می­گردیدند.

خوانسار در میانه دره­ای واقع شده آن هم در طول که در وسط رودخانه ای است از چشمه سارهای کوه در بالای خوانسار سرازیر شده و رفته رفته تشکیل رودخانه می­دهد . این آب دارای جیوه است [!] که اهالی هر محل پشم های رنگ کرده برای بافت قالی و غیره را چند شبانه روز توی آن می­گذارند تا رنگهای مختلف آن ثابت بماند و به همین جهت است که رنگ فرش­های بافته شده از این پشم ها تا کهنگی ثابت می ماند و تغییری نمی کند. کوه خوانسار گیاهی دارد به نام گز[انگبین] که یکی از صادرات خوانسار به اصفهان است و نیز در خود خوانسار از آن شیرینی و گز درست می نمایند که بسیار مطلوب است. در گلپایگان و خوانسار صنعت گران سینی و جعبه و تخته نردهای بسیار عالی درست می­کنند که جنبه صادراتی به دیگر شهرها دارد.

مشارالیه علاقه­ای در خارج از خوانسار داشته که در جوار املاک بختیاری ها بوده که همیشه با آنها در منازعه بوده است. یعنی بختیاری ها نظر تصاحب آن املاک را داشتند و رعایای حاج میرزا محمد مهدی مانع می­شدند. چون اکثریت کشاورزان گرجی و ارامنه و همه مسلح بودند. پس از تغییر رژیم به مشروطه که بختیاری ها دارای قدرتی شدند یکی دو مرتبه حملاتی کردند ولی با اطلاع سردار اسعد[11] که سابقه هم داشت قدغن کرد که احدی از خوانین یا کسان شان حق ندارند به املاک حاج میرزا محمد مهدی تجاوز نمایند که سخت مجازات خواهند شد.

سردار اسعد

تا مادامی که سردار اسعد زنده بود تعدی و تجاوز نشده بود. اما وقتی صمصام السلطنه روی کار آمد درصدد برآمدند که وارد اقدامی گردند که خود حاج میرزا محمد مهدی را از میان بردارند . برای این کار درصدد برآمدند که اقدام دسته جمعی از ژاندارمری و بختیاری بنمایند.

محمدعلی خراط

در حوالی خوانسار یک نفر به نام محمد علی خراط از فارغ التحصیل های مدرسه نائب حسین کاشی[12] عده ای را دور خود جمع کرده مشغول شرارت بود حتی گفته می­شد که به نام خود سکه هم ضرب کرده بود و او را تحت حمایت حاج میرزا محمد مهدی می­دانسته اند و شاید هم به واسطه جلوگیری از بختیاری­ها غیر مستقیم نظر داشته. مخالفین مشارالیه شیخ یوسف سابق الذکر در تهران سبب این گونه انتشارات نسبت به حاج میرزا محمد مهدی بوده و از هیچ گونه اتهامات خودداری نمی­کرده.

ماژرمحمود خان

از طرف دولت بختیاری اقدام به قلع و قمع محمد علی خراط گردید علت معلوم است در این اقدام پای حاج میرزا محمد مهدی را به میان آوردند یعنی احکام را طوری صادر کردند که رفع قائله خوانسار و محمد علی خراط شامل حامیان او بشود . برای این کار ژاندارم به سرکردگی ماژرمحمودخان[13] داماد مکرم الدوله و سوارهای بختیاری به ریاست سالار معزز از خوانین بختیاری حرکت می­کنند. محمدعلی از بین می رود و چون حاج میرزا محمد مهدی برای حفظ خود عده ای تفنگچی از رعیت های خود حاضرکرده بود و شاید چند نفر از افراد محمد علی خراط هم در آن موقع برای تأمین خود پناهنده شده بودند لذا آقایان پس از شور و مشورت این طور به فکرشان می­رسد که حاج میرزا محمد مهدی را جزو اشرار و یاغی نسبت به دولت و مسبب امثال خراط­ها قلمداد نمایند.

چون تحریک کننده هم در تهران مشغول بود و بهترین موقع را برای موفقیت در سوء نیت خود به دست آورده بود با دستهای امثال مدرس ها آنچه از خوانسار و سران اردو و حکومت برای دفع و رفع اشرار خوانسار تقاضا می شد فورا صادر می گردید.

دولت هم بختیاری دیگر اشکالی در بین نبود. لذا در درجه اول عده­ای که از دسته­ی محمد علی خراط پناهنده شده بودند خواسته شد و هنوز معلوم نبود که چه عملی خواهد شد. به عنوان این که از طرف حاج میرزا محمد مهدی و کسان او شلیک شده است، شروع به تیراندازی نموده و یک دو نفر از طرفین کشته می­شوند.

هیأت مدیره اردو مکرم الدوله حاکم، ماژرمحمود خان فرمانده عده­ی ژاندارم، سالار معزز رییس سواره و پیاده­ی بختیاری، برادر شیخ یوسف که آتش بیار و تعزیه گردان بوده ، تلگرافی از خود سری حاج میرزا محمد مهدی به دولت صادر می­نماید . چون دولت در جواب یکی از تقاضاهای آنها دستور داده بود که حاج میرزا محمد مهدی را به تهران تحت الحفظ حرکت دهید به این جهت در تلگراف ذکر می­نمایند اشرار یک نفر ژاندارم کشته اند و برای ادامه شرارت سنگر بندی نموده­اند . لذا در جواب این تلگراف چنین دستور داده می­شود که باید غائله خوانسار به هر نحوی شده، خاتمه یابد و دستگیرشدگان از اشرار را در خوانسار و گلپایگان به دار بزنید تا عبرت سایرین گردد.

ان تلگراف سبب تقویت روحیه و مقاصد پلید سران اردو گردیده پس از زد و خورد و غالب شدن، حاج میرزا محمد مهدی را دستگیر نموده و می­آورند منزل شیخ یوسف و برادرانش که وسط خوانسار لب رودخانه بوده توقیف می­نمایند. در موقع دستگیری جعبه­ای میرزا محمد مهدی با خود همراه داشته که شب آقایان جعبه را باز کردند . محتویات جعبه که از هر قبیل جواهرات در آن بوده چشم ناظرین را خیره کرده و از طرفی عقل شان را زایل می نماید. برای خوردن جواهرات که چه باید کرد، هیأت مذکور به فکر و شور افتادند که اگر حاج میرزا محمد مهدی به تهران فرستاده شود ممکن نیست این جواهرات را که اندوخته سیصد ساله است تصرف کرد و خورد و اگر هم نفرستیم جز از بین بردن چاره ای نیست. بالاخره رأی داده می شود به استناد تلگراف خود دولت که چند نفر اشرار در خوانسار و گلپایگان به دار زده شود حاج مهدی را به دار بزنند. صبح جلو ایوان عمارت شیخ یوسف، حاج میرزا محمد مهدی را به دار می­زنند و برادر شیخ یوسف مبلغ پانصد تومان به مباشرین وارد و مأمورین اقدام عمل انعام می­دهد.

به این ترتیب غائله خوانسار خاتمه یافته سالار معزز با عده خود به بختیاری با اموال غارت شده عزیمت می­نماید ماژر محمود خان نیز برای عراق- اراک ـ و مکرم الدوله هم برای گلپایگان حرکت می نمایند. پس از چندی که کابینه بختیاری سقوط می­نماید و وثوق الدوله کابینه خود را تشکیل می­دهد. مکرم الدوله معزول و شاه زاده رکن الممالک که مرد دانشمند و حقوق دان و در اوایل مشروطیت و تشکیل دادگستری یکی از قضات برجسته بودند حاکم گلپایگان شده که در موقع تحقیقات این کمیسیون ایشان حاکم بودند.

نمونه ای از خطوط بروروی سقف( خانه ابهریها)

پس از چندروز توقف در خوانسار و رسیدگی به کلیه خرابی ها و خسارات وارده براهالی عموماً و خرابی های طایفه و بستگان حاج میرزا محمد مهدی خصوصاً چون یکی از شاکیان که در تهران اظهار می­کرد عمارت اش را آتش زده اند شیخ یوسف بود و در خوانسار هم برادرانش تقاضا کردند که عمارت دیده شود یک روز هیأت کمیسیون رسیدگی به منزل آنها رفته پس از معاینه یک اتاق بزرگ به نام تالار و یک اتاق کوچک که دیوار و سقف آن سیاه شده بود مشاهده گردید. سقف اتاق تخته بود و خطوطی هم برآن نوشته شده بود چنانچه معمول قدیم این بوده که برای زیبایی اتاق با خطوط نسخ و ثلث نقاشی می کردند. وقتی که اتاق دیده شد اول توجه نشد که آیا واقعا آتش زده­اند نوشته­های خطوط کاملاً دیده می­شود . قطع کردم که با بوته یا گون دود داده­اند . گفتم نردبام حاضر کردند  رفتم بالای نردبام با کهنه یک قسمت از تخته سقف را پاک کردم که خطوط بدون کوچکترین سوختگی نمایان شد در این موقع عده­ای که حاضر بودند با آقای فتح الدوله و غضنفرخان تعجب کردند چون هرکس دیده بود گفته بود که اتاق شیخ یوسف و برادرانش را آتش زده اند. تنها کسی که توجه من را به این نکته جلب کرد آقای معظم السلطان بود که در موقع حرکت به خوانسار اظهار کردند در بازدید عمارت شیخ یوسف دقت نمایید که به چه نحو آتش زده اند. به این جهت من عمل فوق را انجام داده قضیه را روشن نمودم  ./ .

این بودگزارش اعظام الوزاره از تحقیق و جستجو درباب قضیه میرزا محمد مهدی خوانساری معروف به ثقه الاسلام،گزارشی که چون نویسنده آن کسی است که در دستگاه دولتی آن زمان مسئولیتهایی چون بازرس وزارت کشور و ریاست کارگزینی وزارت کشور را داشت لذا تا حدود بسار زیادی می­توان به روایت او از این حادثه اعتماد کرد.

وقتی برای اولین بار این روایت تاریخی را مطالعه کردم، در بخشی از گزارش که اعظام الوزاره به توصیه معظم السلطان  و با زیرکی تمام با تکه کهنه ای، سیاهی از سقف و دیوار خانه شیخ یوسف زدود و هنر خطاطی مردمان آن زمانِ خوانسار در لابه لای گل بوتهای نقاشی شده بر سقف نمایان شد تا شاهدی باشد بر دروغ بودن ادعای های شیخ یوسف، ناخوداگاه به یاد این جمله در کلیله و دمنه افتادم :

 و هنر خود هرگز پنهان نماند اگر چه نمایش زیادت نرود، چون نسیم مشک که به هیچ تاویل نتوان پوشانید و هرچند در مستور داشتن آن جد رود آخر راه جوید و جهان معطر گرداند.

آری این گونه است، هنر ناب موهبتی است الهی، که هیچ کس را قادر به پنهان کردن آن نمی باشد اما ای کاش حداقل به اندازه شیخ یوسفها بودیم که اگر ما را دغدغه هنر وطن نیست، کمر به تخریب هنر اجدادمان نبندیم و حداقل آن را دود اندود کنیم، تا آیندگانِ ما با تکه کهنه­ای آن را بزدایند.

     واین بود حکایت سیدی بردار      نقشی بر دیوار                              

                                                                                  

                                                                                        


 

منابع و مآخذ

1ـ ابن رضا، مهدی، ضیاء الأبصار فی ترجمة علماء خوانسار، مؤسسة أنصاریان للطباعة و النشر،1382ش

2ـ اعظام قدسی (اعظام الوزاره)،حسن،خاطرات من(تاریخ صدساله ایران)،انتشارات کارنگ،1384ش.

3ـ بختیاری،خسرو خان،خاطرات سردار ظفر،مجله وحید،شماره 207،1356ش.

4ـ کمره­ای، سید محمد، روزنامه خاطرات سید محمد کمره ای، نشر اساطیر، تهران1384 ش .

5ـ میرسید ابواقاسم جعفر موسوی خوانساری(معروف به میر کبیر)،مناهج المعارف، با مقدمه میر سید احمد روضاتی،چاپخانه حیدری،1351ش.

 

پی نوشت



[1] . عنوان ثقة الاسلام در یکی دو سدة اخیر، برای محصلان سطوح مقدماتی علوم دینی و نیز روحانیانی که در همان سطوح علمی قرار دارند، به کار می رود و برای صاحبان مقامات بالای علمی و دینی ، عنوان «آیة اللّه » یا «آیة اللّه العُظمی » رایج شده است. در عین حال، عنوان ثقة الاسلام برای برخی بزرگان، برای احترام و با نظر به معنای لغوی آن به کار رفته است.لقب شهیدی نیز بعد از به دار کشیده شدن سید و شهادتش به او  داده شد.

[2] . از جمله افرادی که توسط ثقه الاسلام شهیدی ، برای ادامه تحصیل در طب جدید به فرنگ فرستاده شد طبیب حاذقِ خوانساری، مرحوم دکترمحمد زهرایی بود،که شهرت طبابت و خدمت او به اهالی خوانسار زبانزد خاص و عام بود. (ابن رضا، مهدی، ضیاء الأبصار فی ترجمة علماء خوانسار،ج2،ص ، 555 ).

[3] . ابن رضا، مهدی، ضیاء الأبصار فی ترجمة علماء خوانسار،ج2،ص ، 555.

[4] . نَجَف‌قُلی خان بَختیاری مشهور به صَمصام‌السَلطَنه از سران ایل بختیاری و دو دوره رئیس‌الوزرای ایران در دوره قاجار بود.

[5] . وثوق الدوله فرزند میرزا ابراهیم معتمدالسلطنه و نوه پسری محمد قوام‌الدوله آشتیانی است. وی در جوانی و در سال ۱۲۷۱ شمسی مستوفی آذربایجان شد و لقب وثوق الملک را از ناصرالدین شاه دریافت کرد. در سال ۱۲۷۳ لقب او به وثوق الدوله تغییر یافت. در دوره یکم و دوم مجلس شورای ملی به نمایندگی انتخاب شد و در مجلس به سمت نیابت ریاست مجلس دست یافت. او از سال ۱۲۹۰ خورشیدی تا اوایل سلطنت رضاشاه شانزده بار عهده‌دار وزارتخانه‌های مالیه(دارایی)، خارجه، عدلیه (دادگستری)، داخله (کشور) و معارف (فرهنگ) گردید. پس از فتح تهران توسط مجاهدین، مجلس عالی مرکب از سی نفر برای اداره مملکت تشکیل شد که وثوق الدوله عضو آن بود. وثوق‌الدوله دو بار نخست‌وزیر ایران شد. دوره نخستین از مرداد ۱۲۹۵ تا خرداد ۱۲۹۶ خورشیدی و دورهدوم از مرداد ۱۲۹۷ تا تیر ۱۲۹۹ بود. وی در زمان نخست‌وزیری رابطه خوبی با احمدشاه نداشت ولی به سفارت انگلیس نزدیک بود و در دوره دوم نخست‌وزیری‌اش به شدت از سوی انگلیس پشتیبانی می‌شد.

[6] . میرسید ابواقاسم جعفر موسوی خوانساری(معروف به میر کبیر)،مناهج المعارف، صص213و214.

[7] . اعظام قدسی (اعظام الوزاره)،حسن،خاطرات من(تاریخ صدساله ایران)،ج1 ص576.

[8] . همانجا.

[9]  . کمره­ای، سید محمد، روزنامه خاطرات سید محمد کمره ای،ج1، ص 139.

[10] . بختیاری،خسرو خان،خاطرا سردار ظفر،ص48.

[11] . علی‌قلی‌خان بختیاری معروف به سردار اسعد بختیاری، از رؤسای ایل بختیاری و فرمانده فاتحان تهران. در جریان انقلاب مشروطه وی با فتح تهران به استبداد محمد علی شاه قاجار پایان داد. وی در برهه‌ای از تاریخ ایران، در منصب وزیر جنگ و دوره‌ای نیز عهده‌دار وزارت داخله بود.

[12] . نایبیان کاشان گروهی از اشرار و غارتگران بودند که در اواخر قاجاریه در حدود کاشان و مناطق پیرامون آن مشغول غارت و خراج‌ گرفتن از مردم بودند. البته برخی «نایبیان کاشان» را از زمره عیاران و مجاهدان مشروطه دانسته‌اند.

[13] . ماژر محمد خان معروف به پولادین، در 1264 ش متولد شد. پدرش حسن خان در قزاقخانه درجه‏ى سرهنگى داشت. محمود پس از انجام تحصیلات مقدماتى وارد مدرسه‏ى قزاقخانه شد ولى قبل از اینکه تحصیلات خود را به پایان برساند، از مدرسه اخراج شد. در استبداد صغیر، پولادین جذب نیروى یپرم خان شد و عازم رشت گردید و همکارى صمیمانه‏ى خود را با اردوى گیلان آغاز کرد. پس از خلع محمدعلى شاه، سپهدار تنکابنى، رئیس‏الوزراء، سردار اسعد بختیارى، وزیر جنگ و یپرم خان رئیس نظمیه شدند. یپرم خان به نظمیه سر و صورتى داد و محمود پولادین را با درجه‏ى سلطانى به ریاست نظمیه‏ى قزوین گمارد. پولادین به انتظامات قزوین توجه نموده بود و کلانترى تأسیس کرد. پس از یک سال خدمت به تهران احضار شد. وى پس از ورود به تهران، وارد مدرسه‏ى افسرى ژاندارمرى گردید و پس از طى مدرسه‏ى مزبور با درجه‏ى سلطانى وارد فوج سرباز شد. پس از چندى به ژاندارمرى دولتى انتقال یافت و مأمور در فوج ژاندارم اصفهان گردید و فرماندهى یکى از گروهان‏ها به او سپرده شد. این گروهان به دو مأموریت جنگى اعزام گردید. چندى سرگرم سرکوبى لرهاى یاغى در بروجرد بود که سرانجام آنها را تار و مار کرد. سپس براى دستگیرى سید محمد مهدی خوانساری نامى در خوانسار که عده‏اى تفنگچى به دور خود جمع کرده بود، مأموریت یافت.


  • حسین تولایی خوانساری

نظرات  (۳)

  • آرش خوانساری
  • درود بر شما .. همانگونه که در پست مربوط به منتقد شجاع شهرمان ملا محمد حسن جناب به عرض دوستان رسید این جناب شهیدی که متاسفانه اکثر مطالب در مورد ایشان توسط بستگان وهمپالگی ها یا نواده های ایشان در مدح ومنقبت او منتشر شده وهیچ سخن منتقدی را مجال بیان نداده  چندان عالی مرتبه وبزرگوار هم نبوده برعکس با دعوت یاغی بربرودی وحشی موسوم به رجبعلی زلقی همراه با دوهزار تفنگچی جرار وغارتگر به خوانسار تا ابد لکه ننگ قتل وجنایات وهتک نوامیس همشهریان مظلومش را به پیشانی  گرفت ..متاسفانه حضرات مداح هیچ اشاره ای به این ظلم بزرگ وخیانت آشکار نمینمایند وآنچه میگویند تنها سراسر ساس وستایش است گوئی تاریخ مرده است وابدا چنین جنایتی صورت نگرفته وجناب سید نه به حکم دادگاه عادل به جرم یاغیگری وهمراهی با غارتگران در غارت وتجاوز یک شهر ومردم بی پناهش بلکه به سبب غرض ورزی وکینه شخصی وظلم ونامردی به دار کشیده شده!! به قول استاد دوست داشتنی ودانشمندم جناب حاج مجتبی صانعی که امیدوارم یزدان پاک شفای عاجل وعمر با عزتش عطافرماید شرح ظلم گنجشک را باید از پروانه اسیر پرسید ..وشرح جنایات امثال شهیدی را از دخترکان ناموس باخته ومردان اشکلک شده وافلیج شده ومادران فرزند مرده از فرط قحطی وگرسنگی ..باز هم امیدوارم دوستان مطالبم را به چشم غرض ورزی یا کینه ودشمنی شخصی با فرد یا مذهب یا تفکر خاصی برداشت نکنند ومطالب انتقادی  این حقیر را شاید نغمه ضعیف حقیقت در غوغای به به وچه چه گویان ومداحان بپندارند امید که یزدان یاری کند واینچین باشد .. سپاس  
  • آرش خوانساری
  • در این زمان عزیز خان، شاه زاده ­ی قاجار، حاکم حکومت خوانسار بود و در عمارت شازده که بعدها به شهرداری تبدیل شد، زندگی می­کرد. وی به­دلیل قحطی، جلسه­ای مشورتی را در منزل آ­میرزا محمد مهدی شهیدی، از بزرگان محله بالای خوانسار، ترتیت داد که در آن تعدادی از بزرگان، ثروتمندان و خوانین شهر خوانسار و حومه از جمله عزیز خان حاکم، حسن خان سهام، میرزا یحیی خان معتمد­الدوله، حاج میرزا یوسف جوادی، حاج محمد رضا حبیبی و حاج غلامحسین حقیقت و ملک­زاده، حضور داشتند.

    آنها ضمن بحث و مجادله بر سر محله­ی بالا و پایین، به اخوان جوادی گفتند که آذوقه محله بالا را شما تأمین کنید و آذوقه­ ی محله­ ی  پایین را ما مهیا می­ کنیم. میان مرحوم ­آمیرزا محمد مهدی شهیدی و عزیز خان شازده و حاج میرزا یوسف جوادی بحث بالا گرفت و مرحوم شهیدی گفت: با بودن من کسی حق دخالت ندارد و کار به زد و خورد کشید و یکی از برادران جوادی در منزل شهیدی در حوض آب افتاد و شلاق خورد و در اثر ضرب و جرح درگذشت و کار مشاجره به محلات بالا و پایین خوانسار کشیده شد و منجر به دخالت محمد علی­خان خراط بیدهندی شد که نیروهای خود را مأمور محافظت قسمت­های پایین شهر نمود. حاج میرزا یوسف جوادی و عزیز خان شازده شبانه به محله بیدهند به منزل کدخدا محمود امینی از بزرگان بیدهند رفتند و با حفاظت تفنگ­چیان بیدهند به تیدجان و سپس به گلپایگان و از آنجا عازم تهران شدند. آنها با شکایت نزد حکومت وقت، حکمی برای فرماندار نظامی اصفهان که از خوانین ایل بختیاری بود و نام وی محمد­خان بختیاری (معروف به هی برون)، صادر شد.

    در همان ایام تعدادی محموله­ی قند که از شهرکرد عازم خوانسار و بیدهند بود، به دستور مرحوم شهیدی توقیف شده و به منز ل وی برده شد. صاحب قند که مرحوم عبد­الخالق بیدهندی بود، شکایت به مرحوم آیت ­الله آخوند ملا محمد بیدهندی برد و عالم نامبرده، نام ه­ای به مرحوم آمیرزا محمد مهدی نوشت که این قند­ها مربوط به خویشاوندان من است و من تقاضای استرداد قند­ها را دارم ولی نامه در جلوی چشم حامل آن سوزانده شده و مرحوم شهیدی گفت: اگر علمای بیدهند، آخوند ملا محمد و سید علی­اکبر حجتی بدون اجازه­ی من قلم روی کاغذ ببرند، با آنها ناخوشایندی خواهد شد. وقتی که مرحوم آخوند ملا محمد از قضیه مطلع شد، با چند تن از اهالی بیدهند، از راه عربستان به اصفهان نزد آیت­الله آقا نجفی که مرجع تقلید دوران خود بود و در نجف با آخوند ملا محمد هم­ درس بودند، شکایت بردند و هم­زمان شکایت عزیز خان و جوادی و اهالی خوانسار رسید و والی اصفهان مأمور رسیدگی به شکایات مردم خوانسار شد (امینی1386: 21).

    جنگ قزقون به سر و وقایع بعد از آن

    به­ دلیل وقایع اخیر که موجبات درگیری­های بسیاری را در خوانسار فراهم آورده بود، والی اصفهان"محمد­خان بختیاری"، به دستور پادشاه وقت قاجاریه یعنی محمد شاه، یکی از سرداران شاهسون محمد شاه، یعنی شاه­نواز­خان را با توپ و قشون به خوانسار فرستاد  (زهرایی1341: 61).

    نیرو­های شاه­نواز­خان که از مردمان طایفه­ ی شاه­سون بوده، کلاه نمدی سیاه­ رنگی بر سر داشتند که مشابهت بسیاری با ظرفی فلزی به­نام قزقون یا دیگ داشت که به فراوانی مورد استفاده­ی اهالی خوانسار قرار می­گرفت. از این روی، بین مردمان خوانساری، ارتش شاه­ نواز­خان به قزقون به سر­ها معروف شدند (زهرایی1341: 61 و1370: 67).  

    قزقون به سر­ها با توپ­خانه از سمت منطقه­ی عربستان خوانسار، وارد تپه­های تیدجان و قودجان شدند. نیرو­های مرحوم شهیدی به سرپرستی عزیز­خان خوانساری فرزند صولت ­الملک در تپه­ های اطراف خوانسار موضع گرفتند. ضمناً کوه­ های خوانسار توسط نیرو­های محمد­علی خان خراط بیدهندی بسته شد و خوانسار در محاصره قرار گرفت و جنگ سه روزه­ ای در خوانسار و حومه به وقوع پیوست و روز سوم توپ­خانه شاه­ن واز­خان، سنگر بابا عظیم خوانسار (بر فراز تپه­ای است در سمت شرقی و مشرف به قسمت مهمی از خوانسار)، را در هم کوبید و نیرو­های فاتح لر وارد شهر خوانسار شده و تعدادی از سران دستگیر شدند؛ از جمله مرحوم شهیدی توسط چند نفر از اهالی شهر خوانسار دستگیر و با پنج نفر از فرزندان علی­خان صولت­الملک و دو نفر از اهالی وادشت به نام فرج­آقا و حاجی­آقا دشتی دستگیر شدند و پس از چندی، برادران دشتی با پول محمد خان خراط آزاد شدند و مرحوم شهیدی با پنج نفر دیگر به دار آویخته شدند. با اینکه طناب دار مرحوم شهیدی برید، ولی با فشار مردم و پول­داران شهر دوباره به دار آویخته شد و تعدادی از منازل از جمله خانه­ی علی­خان صولت­الملک و فرزندانش توسط اشرار غارت شد و زنان آنها به­عنوان گروگان همراه شا ه ­نواز­خان به تهران برده شدند (زهرایی1341: 61 و امینی1386: 22).

    آقا محمد شهیدی پسر میرزا محمد مهدی، پس از کشته شدن پدرش، با رجب­علی ده ­نصیری یاغی معروف که نراق را غارت کرده بود و محمد علی حیرانی، از بربرود و بختیاری، ارتباط برقرار کرده و از وی در خواست کمک می­کند که پذیرفته می­شود (امینی1386: 23 و زهرایی1341: 19). محمد علی حیرانی با چهل سوار و رجب­علی با هزار نفر نیرو به خوانسار آمده و اضافه بر نوکر­های بومی و محلی، به خانه­ های مردم ریخته و هست و نیست آنها، حتی آذوقه­ ای که برای سال گرانی تهیه کرده بودند را غارت و چپاول نمودند (زهرایی1341: 19)

  • آرش خوانساری
  • بنده به گوش خود وبا شاهد گرفتن یزدان پاک از جناب حسین خان ملکزاده که سابقه دوستی ورفاقت دیرینه با روانشاد پدرم داشتند وبنده ازایشان در باب تاریخ خوانسار که خود در بسیاری از وقایع آن حاضر وفاعل بودندبسیار آموختم  شنیدم که سید شهیدی در باب تامین غله شرارت ودعوا آغاز کرد ومجمع مشورتی را بهم زد وبه دستور مستقیمش نوکران برادر یوسف جوادی را به ضرب وجرح فراوان بکشتند وبا معاونت محمد علی خراط دست به غارت وبلوا زد وجان ومال مردم را در معرض هتک وغارت قرار داد
    وآنچه بر او رفت از دستگیری واعدام به طناب دار عدل خداوندی بود ..  بیش از آن را خداوند آگاه است وبس 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی