...تاریخ مردم خوانسار

History of Khansar People

...تاریخ مردم خوانسار

History of Khansar People

...تاریخ مردم خوانسار

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار)


استفاده تمام یا بخشی از مطالب و مقالات این وبگاه بنابر اخلاق پژوهشی با ذکر منبع و نویسنده مطلب بلا مانع است .
با تشکر حسین تولایی خوانساری

آخرین نظرات

حملۀ افغانها به خوانسار، آثار و پیامدهای آن

چهارشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۴، ۰۵:۵۸ ب.ظ

   نویسنده: محسن محرابی                                                                                                                                                                          

   کارشناسی ارشد تاریخ دانشگاه اصفهان                                                                                           

 

شورش افغان­ها (به عنوان ملتی ایرانی و تحت تابعیّت ایران نه بیگانه) و حملۀ آنان به سرکردگی محمود غلزایی در سال1134 ق به مناطق مرکزی و غربی ایران و محاصرۀ اصفهان پایتخت دولت صفویه و براندازی آن حکومت به ­سال 1135 هجری، تأثیرات منفی را بر ایران بجا گذاشت. جدا از فجایع و قتل­ عام هایی که این قوم کرده ­اند، زمینه­های تجزیۀ کشور و جدایی افغانستان یا همان بخش اعظمی از خراسان بزرگ از ایران نیز فراهم شد. کشتارهای هولناک و ویرانی­هایی که افغانها در ایران به بار آورده بودند بیشتر از سایر مقوله ­ها در منابع و اسناد تاریخی ثبت شده و به چشم می ­آیند. به جز اصفهان، که قحطی و غلا و شیوع طاعون، بسیارى از مردم را به کام مرگ فرستاده و آنها را در برابر حملۀ مهاجمان ناتوان کرده بود، سایر شهرهای دور و نزدیک به آن نیز دستخوش هرج­ومرج و حملۀ فاجعه ­آمیز و بی­رحمانۀ افغانها و تاراج آنان قرار گرفته بود. منابع تاریخی و پژوهشهای مربوط به فاجعۀ دلخراش حملۀ افغانها به اصفهان همگی بر این موضوع متفق ­القول­ اند که افغانها علاوه بر پایتخت یعنی اصفهان، سایر شهرهای اطراف آن و مناطق ایران را هم مورد تاخت ­وتاز و ویرانی قرار داده بودند. خوانسار نیز با توجه به موقعیّت ممتاز دینی و مذهبی و هواداری محض اهالی آن از شاهان صفوی، و همچنین خصومت شدید محمود افغان با مذهب تشیّع،[1] از این قاعده مستثنی نبوده و به ­رغم موقعیّت جغرافیایی و استراتژیکی خود یعنی کوهستانی و صعب ­العبور بودن آن، مورد هجوم و غارت افاغنه قرار گرفت، لیکن می­توان چنین پنداشت که این حملات به مراتب کمتر از سایر شهرها و تا حدودی گذرا بوده است و چندی نگذشت که آسایش و اعتبار خود را بازیافت و حتی به­ محیطی امن و مکانی دور از درگیری برای دیگر ایرانیان دور و نزدیک ایالت عراق[2] قرار گرفت.

با هجوم افغانها به اصفهان و محاصرۀ آن شهر، گویا مردم خوانسار تصمیم به کمک شاه سلطان حسین صفوی و شکستن محاصرۀ پایتخت و نجات او گرفتند. به همین دلیل مقرر شد هفت هزار سپاهی به فرماندهی «علیمردان­خان فیلى» والی لرستان از خوانسار و شهرهای اطراف به کمک شاه بشتابند، اما به دلایلی، علیمردان­خان به رهایی پایتخت توفیق نیافت. (شعبان 1135ق)(گیلاننتز، 1371: 66)

علیمردان­خان قبلاً بواسطۀ دسیسه‏ هاى دربار به کرمان تبعید شده بود و برادر کوچکتر او به جایش منصوب گردید. اما هنگامی­که افغانها اصفهان را محاصره کردند، شاه سلطان حسین که از لیاقت این مرد شریف و غیور ایرانی آگاه بود او را احضار نمود و به فرماندهى کل قواى ایران - که مى‏بایستى در خوانسار گرد آیند - منصوب ساخت. علیمردان­خان یکه و تنها به­ خاطر نجات مملکت نهایت فداکارى و از خودگذشتگى را نشان داد و در آن لحظۀ بحرانى امکان داشت ایران از چنگ دشمن رهایی یابد،ولی حکمرانان ایالات با عدم قبول خدمت کردن زیر دست یک فرماندۀ لر، رفاه مملکت را فداى غرور شخص خویش نمودند. (دوبد و جان ادموندز و مینورسکى، 1362: 176-177)

افغانها پس از استیلا بر اصفهان و به اسارت درآوردن شاه سلطان حسین (لاوردی، 1388: 29)، آهنگ حمله به ولایات و قصبات آن کردند. به احتمال قریب به یقین، افغانها در اولین حمله ­اشان به خوانسار، از طریق راه گلپایگان، به خوانسار یورش برده­ اند؛ چراکه قبل از رسیدن آنان به خوانسار، گلپایگان مورد حمله و محاصرۀ قوای نظامی افغان تحت رهبری محمود افغان بود. با محاصرۀ شهر گلپایگان توسط محمود، طهماسب­ میرزا (ولیعهد شاه­سلطان حسین و شاه بعدی و خودخواندۀ صفویان با عنوان شاه ­طهماسب دوم صفوی)، وقتی از این ماجرا آگاهى یافت، قوایى به فرماندهى یکی از سردارانش به نام «فریدون­خان نامی» را براى نجات آن شهر فرستاد، ولى محمود به آسانی او را شکست داد. گلپایگان بعد از شکست فریدون­ خان مدت زیادى پایدارى نکرد و پس از اینکه ایستادگی چند ماهۀ مردم آن سامان شکسته شد، محمود به خوانسار یورش برد و آنجا را هم به تصرف خویش در آورد؛ آنگاه تسلط خود را بر کاشان دوباره مستقر ساخت.(لاکهارت، 1383: 180-181)

خوانسار همچنان در محاصرۀ افغانها بود و اهالی این شهر نیز همانند مردم دیگر نقاط کشور پیوسته با مهاجمان به جنگ مشغول بوده و در این نبردها اوج رشادت و میهن‏ دوستى خود را به اثبات رسانیده بودند،(راوندی، 1382: ج2، 433) تا آنکه چندی بعد در سال 1136 هجری قمری مردم قزوین که از مظالم و گستاخی حاکمان و جنگجویان افغانی به ستوه آمده بودند، بر افغانان متعرضی که در این شهر بودند شوریده و آنان را از پای درآوردند. حدود 1200  (گیلاننتز، 1371: 84) یا دو هزار نفر (غفاری کاشانی، 1414: 381؛ لاوردی، 1388: 30) و یا به قولی دیگر چهار هزار (حزین، محمد علی، 1350: 45) سرباز افغانی در این حادثه کشته شدند و امان­ الله، سردار محمود و حاکم قزوین که در این حادثه زخمی شده بود به همراه بقیۀ افغانها به سمت اصفهان گریخت و اموالشان هم غارت شد که البته نیمی از ایشان بر اثر سرما و گرسنگی در میانۀ راه تلف شدند. چون خبر شورش اهالی قزوین به خوانساریها رسید، آنان نیز امیدوار گشته و بلافاصله همین عمل را با افغانهای متجاوز نمودند و همۀ مهاجمان را از آنجا بیرون راندند. با شعله­ ور شدن شورش در خوانسار و سایر نقاط کشور، افغانهای مقیم آن سامان که از بی ‏تدبیرى و بی ­لیاقتی محمود افغان‏ و از ستمکاری­های وى می­ نالیدند، به طرف اصفهان فرار کردند.(غفاری کاشانی، 1414: 381-382؛ لاوردی، 1388: 30-31؛ نیز نک: گیلاننتز، 1371: 85-81)

مردم خوانسار در مبارزه با افغانها و اخراج آنان از شهر، شهامت و رشادت فوق­العاده ­ای از خود نشان داده بودند که در این میان، «عوام الناس» یعنى دهقانان، پیشه‏وران و قشرهاى متوسط شهرى که داراى احساسات‏ میهن‏ پرستى متعصبانه ­تری بودند نقش اصلى این قیام را بر عهده داشتند.(گرانتوسکی، ا.آ. و دیگران، 1359، 284-285) به­علاوه، روستاییان و اهل قصبات نیز رشادت­های بی­ نظیری از خود بروز داده بودند. در این ­باره شیخ محمدعلی حزین می­ نویسد: «... در قصبۀ خوانسار عوام شوریدند و جمعى از افاغنه را با حاکم و سردارى از ایشان که وارد شده به جایى مى‏رفت، در میان گرفتند و در یک روز سه‏هزار تن بکشتند. و از غرایب اینکه، بعضى دهات حقیره، که به هر نوع ذخیرۀ آذوقه داشتند، در مدت هفت سال که استیلاى افاغنه واقعه بود، حصار نااستوار خود را حراست نموده جز صفیر [صدای] تفنگ از ایشان به افاغنه نرسید و چندان‏که در تسخیر آن قریه‏ ها در آن مدت مدیده کوشیدند، سود نداشت؛و ایشان [افغان­ها] پیوسته در تک‏ وتاز بودند و با وجود غلبه، گاهى از بیم و هراس و گاهى از دستبرد رعیت و سپاه آرامى نیافتند.»(حزین، محمد علی، 1350: 45) با بررسی و تحلیل این روایت می ­توان چنین پنداشت که عواملی چون: رهبری مؤثر علمای مذهبی و همراهی روحانیون با قیام مردم؛ مقاومت، شجاعت و پایداری بی­ نظیر مردم؛ وحدت و یکپارچگی غیرقابل وصف اهالی خوانسار با مردم سایر شهرها در برابر حملات تباه ­کنندۀ افغانها؛ از دلایل اصلی پیروزی آنها بر افاغنه و فرار آنان به اصفهان بود که این امر، موجب تزلزل روحیۀ افغانها و در نتیجه ضعف و افول قوای نظامی محمود افغان شد. افزون بر اینها، مقاومت و شجاعت جانانۀ اهالی خوانسار و دیگر شهرها، برخلاف خصوصیّات قوای نظامی صفویان بود که گویا به دلایل: بی­ کفایتی و بی ­تدبیری فرماندهان و رهبران آنها و عدم وجود تاکتیک صحیح نظامی، عدم وجود اتحاد و ائتلاف میان آنها، و نیز فقدان انگیزه و نظم و هماهنگی در بین سپاهیان ایرانی، موجبات ضعف و زوال آنان و نهایتاً شکست از افاغنه را در میان آنها پدید آورده بود.

با انتشار خبر شورش اهالی خوانسار که دنباله­ رو قیام مردم قزوین بود و اقدام غیورانۀ آنان در مقابله با مهاجمان افغانی، شیراز هم به جمع معترضین و شورشیان پیوست. در آن اثنا محمود با بحران عظیمى مواجه گردید و آن، اختلاف با سردارش امان ­الله بود.(لاکهارت، 1383: 181) به هر روی، محمود بر این بحران فائق آمد؛ سپس به غائلۀ شیراز پرداخت و پس از هشت یا نه ماه محاصره، آن را گشود و کشتار عظیم نمود؛ (لاکهارت، 1383: 180؛ لاوردی، 1388: 33) سپس با کمک کردهای سنی­ مذهب مجدداً خونسار را که پس از آشوب قزوین شورش کرده بود، به تصرف خود درآورد.(مینورسکى، 1387: 407) گفتنی است با توجه به قلّت سپاه محمود و فرار سربازان افغانی او، وی جمعى از قبایل کُرد را که در مذهب با آنها مشابهت داشت با خود همراه ساخته بود. محمود خصوصاً برای جلوگیری از فروپاشی سپاهش، حکم داد که هر کس از قندهار به ایران بیاید، خانوادۀ خویش را هم همراه خود بیاورد.(مینورسکى، 1387: 207-208) بنابراین با پیوستن اکراد و نیز افاغنۀ قندهار که احتمالاً خانواده­ هایشان هم در محاصرۀ خوانسار و گلپایگان همراه ایشان بودند، محمود توانست به راحتی بر شهرهای فوق سیطره یابد و قوای اعزامی و هوادار صفویان را درهم کوبد و سپس جمعی کثیری از مردم آن نواحی را به همان شیوه­ای که در اصفهان انجام داده بود سرکوب کرد و با تیغ بیدادگری به خاک و خون کشید.(مینورسکى، 1387: 208؛ لاوردی، 1388: 33)

با تمام این احوال، مدتی نگذشت که محمود در نتیجۀ این شورشها و قیامهاى پی­درپی و دنباله­ رو معترضان، بر خود بیمناک شد و به مدت 15 روز به قتل و کشتار فجیع و جنون­ آمیز رجال مهم کشور و مأموران عالی­رتبۀ ایرانى و مردم ایران پرداخت، تا آنکه به سبب بی­کفایتی در حکومت و بی­تدبیری ­در خواباندن دامنۀ اعتراضات و اغتشاشات، ریختن خونهای ناحق، و ظلم و ستم و اجحاف بی­حدّ و اندازه­ای که بر شاهزادگان صفوی و امرا و اعیان و مردم کشور روا داشته بود، به­ وسیلۀ پسرعمویش «اشرف غلزایی» حبس و سرانجام در 12 شعبان 1137 هجری قمری در نهان به قتل می­ رسد و بدین ترتیب حکومت کوتاه مدت او پایان می ­یابد. آنگاه اشرف خود بر جای محمود بر تخت سلطنت تکیه می­کند و فرمان ادامۀ حملات را صادر می­ نماید،(مستوفی، 1375: 170-171؛ غفاری کاشانی، 1414: 382؛ لاوردی، 1388: 33) و این امر مصادف شد با ظهور سردار ایرانی و مدعی جدید و بسیار نیرومند دیگری یعنی نادرقلی ­بیگ افشار ملقب به طهماسب قلیخان (نادرشاه سالهای بعد) که به تازگی به شاه طهماسب دوم پیوسته بود.

اشرف پس از جلوس بر مسند شاهی، بلافاصله با سپاهی عظیم آهنگ تصرف ولایات عراق به­ ویژه خوانسار نمود، لیکن او نیز توفیقی نیافت؛ زیرا سپاه متجاوز افغان باز هم با دلیری و مقاومت جانانۀ مردم غیرتمند خوانسار خصوصاً جوانان غیور شهر (www.isfahancht.ir/Fa.aspx?p=238) و نیز سپاه نیرومند و تازه از راه رسیدۀ نادر روبرو گشت، و فرمانروای افغان نیز پس از چند ماه محاصرۀ بی­نتیجۀ شهر، ناچار دست از محاصره کشیده (www.isfahancht.ir/Fa.aspx?p=238) و با ناامیدی به جنگ با نادرقلی ­بیگ (نادرشاه) رفت. نادر مأموریت یافت که به اوضاع مملکت سر و سامان، و به فتنۀ افغان هم پایان بخشد. لذا او در یکی از اقداماتش بر ضدّ افغانها، دستور داد تعداد پنج هزار سواره به فرماندهی حسین­قلی­ خان زنگنه در منطقه­ای در شرق ملایر و نزدیک گلپایگان مستقر شوند (لاوردی، 1388: 79) که به نظر می­ رسد وظیفۀ این سپاه، تا قبل از الحاق آنان به نادر و بازپس­گیری نواحی اشغال­ شده به­ دست عثمانیها، محافظت از شهرهای خوانسار و گلپایگان بوده است.

در نهایت، در جنگ­های متعددی که میان اشرف و نادر در شهرهای مختلف درگرفته بود، اشرف همواره شکست خورد، تا اینکه سرانجام نادر در سال 1142ق عراق را تسخیر و اصفهان را هم از دست اشرف افغان خارج کرد و به تجاوزات افغانها پایان بخشید و اشرف هم بعد از حدود شش سال حکومت، در راه فرار به کرمان در میانۀ راه کشته شد (نک: لاکهارت، 1383: 289-295) و بدین ترتیب غائلۀ افغان به عاقبت کار خود رسید.

اما وضع خوانسار در زمان نادرشاه چگونه گذشت؟

تاکنون سند معتبری از چگونگی برخورد و مقابلۀ نادر با افغانها در خوانسار و نحوۀ کمک­ رسانی او به مردم خوانسار و بالعکس بدست نیامده است؛ اما طبق تحقیقات محلی، به نظر می­رسد در آن زمان خوانسار از دو جهت مورد هجوم و تاخت­ وتاز افغانها قرار گرفته بود. یک جهت از راه گلپایگان که از سمت ناحیۀ عربستان می­ گذشت و طریق دیگر از مسیر فریدن (بخش دامنه) بود. به احتمال زیاد، با توجه به موقعیت سوق الجیشی خوانسار و کوهستانی و صعب­ العبور بودن آن، حملۀ افغانها از راه فریدن به خوانسار به نتیجه ­ای نرسیده بود، خصوصاً اینکه قوای عرب نادرشاه (که به احتمال زیاد توسط خود نادرشاه بدانجا کوچانده شده بودند)[3] کاملاً در این منطقه مستقر بودند و به مثابۀ سدی محکم در برابر حملات ویرانگر افغانها خودنمایی می­کردند. پس افغانها از مسیری که هموارتر بوده و بعدها به عربستان با مرکزیت رحمت ­آباد موسوم شده بود به خوانسار هجوم بردند. نادر که قبلاً پی به حملات افغانها به خوانسار برده بود، دسته­ای از اعراب خراسان را از آن سرزمین به بخش­هایی از فریدن و نواحی اطراف خوانسار کوچانده بود، و تصور می­شود که با تجربه­ ای که اعراب آن سامان در طول تاریخ در برابر حملات دشمنان و مهاجمان مرزهای شرقی خصوصاً افغانها و ازبکها حصول کرده بودند، نادر توانست بر افغانها فائق آید و از پیشروی آنها جلوگیری بعمل آورد.[4] بنابراین سپاه افغان از دو جا یعنی فریدن و رحمت­ آباد متوقف شد و در این رابطه، مقاومت، دلاوریها و سلحشوریهای اعراب مهاجر خراسان و نیز گرجیان مقیم رحمت­ آباد را در نجات خوانسار نباید از یاد برد. مهاجرت اعراب خراسانی (و نیز گرجیان) به روستاهای اطراف خوانسار و اسکان آنها در منطقه­ ای که بعدها به نام آنها یعنی عربستان معروف شده بود، افزون بر تنوّع قومیّتی مردم خوانسار، بر قدرت دفاعی شهر نیز افزود و زمینه­ای هم برای رشد و شکوفایی اقتصاد خوانسار از طریق کشاورزی و دامپروری شد.

اما نکتۀ جالب توجه اینکه، هنوز هم تعدادی کمی از اهالی شهر خوانسار هستند که تبارشان به همان افغانی­های مهاجم برمی­گ ردد و امروزه هم برخی از آنان بدین نام و شهرت موسوم ­اند.(میرمحمّدی، 1378: 257) اینکه چرا و چگونه افاغنه در خوانسار مسکن گزیده­ اند معلوم نیست و حتی این سؤال نیز که آیا این قوم به همراه خانواده­ هایشان در قصبۀ خوانسار مستقر شده بودند یا نه؟ باز مورد ابهام است. با این احوال با توجه به شورش مردم خوانسار و تعصب آنان به مذهب تشیّع در مقابل تسنّن افراطی افغانها، و نیز فرار افاغنه از شهر به سمت پایتخت یعنی اصفهان، و کشته شدن شمار بسیاری از سپاهیان افغانی، بعید به نظر می­رسد که آنها با میل خود در خوانسار اقامت گزیده و مستقر شده باشند، مگر اینکه تعداد اندکی از آنان در نبرد با خوانساریها و گرجیان و اعراب به اسارت درآمدند و پس از آن ناچار به اقامت دائمی در شهر شدند و در آنجا به زندگی خود ادامه دادند و گویا به همین دلیل است که اخلاف آنها همچنان در خوانسار بدین نام موسوم­ اند و به گذران زندگی مشغول هستند.

اما نتیجۀ دیگری که از این پژوهش حاصل می ­شود این است که، به رغم آنکه واقعۀ یورش تأسف­ بار و بی­ رحمانۀ افغانها پیامدهای ناگوار و آثار مخربی برای ایران و تمام شهرهای آن به بار داشت و آنها را از هر نظر چه از نظر عرصۀ علمی و چه از نظر اجتماعی یا اقتصادی به عقب راند، اما از یک نظر هم دستاورد و نتایج مثبتی برای جامعۀ خوانسار (که از هواداران شیعه و صفویان محسوب می­ شدند) به دنبال داشت؛ چراکه با دفاع ایشان و همراهی دیگر اقوام مهاجر همچون عرب و گرج که منجر به شکست فضاحت­ بار افغان و اخراج آنان از شهر شده بود، محیطی آرام و مأمنی کم­خطر برای مردم دیگر شهرها خصوصاً علما و فضلای مذهب تشیّع فراهم کرد، و این مسئله در ترفیع جایگاه خوانسار و پیشرفت علمی، دینی و اقتصادی جامعۀ آن بسیار مؤثر واقع شد و موقعیّت حوزه­های دینی آن را در مکتب تشیّع و ترویج اندیشه­ های شیعی در ایران و جهان نسبت به گذشته بالاتر برد و آن را به یکی از مراکز و قطب­های مهم تدریس و تحصیل علوم و فقه شیعی تبدیل کرد و بر رونق و شکوفایی آن بسیار افزود، و آنچنان بود که حوزه­ های علمیّه و مکاتب فقه شیعۀ اثنی ­عشری خوانسار را در ایران سرآمد و زبانزد خاص و عام کرد، به ­طوری­که سالها بعد بزرگانی در مرجعیّت شیعه از همین شهر به جهان اسلام معرفی شدند.

خوانسار که تا پیش از حملۀ افغان، فضلا و دانشمندان بزرگی همچون آقا حسین خوانسارى و آقا جمال خوانسارى، از آن برخاسته بود (غفاری کاشانی، 1414: 383) با توجه به اینکه اصفهان مرکز مرجعیّت شیعه در جهان و اقامتگاه علمای بزرگ محسوب می­شد، بر رونق این شهر می­افزود؛ اما با سقوط اصفهان و انتقال مرجعیّت شیعه به نجف اشرف، خوانسار این فرصت و این امتیاز را یافت که با توجه به فاصلۀ دور آن با نجف و با توجه به موقعیّت دینی و مذهبی مردمانش، جایگاهی خاص در علوم مقدماتی و حوزوی بدست آورد و با بازگشت علما و فضلای خوانساری به زادگاهشان یا پناه آوردن اندیشمندان بزرگ اصفهانی به خوانسار و تدریس آنان در حوزه­ های علمیه به­خصوص حوزۀ مریم­ بیگم صفوی (حوزۀ علوی کنونی)، اعتبار خود را دوچندان کند و به یکی از مراکز حوزوی در کشور تبدیل شود، و این مسئله بر ظهور علمای بزرگ شیعه در دورانهای بعدی بسیار مؤثر واقع شد. طبق استناد به اظهارات نویسندگان و محققان، گزارشهای اواخر دورۀ صفویه حکایت از آن دارد که طى سال 1134 هجری قمری و بعد از آن، به قدرى اوضاع اصفهان آشفته شده بود که علمای دینی و دانشوران به هیچ روى نمی‏توانستند در اصفهان بمانند و  قصد داشتند براى کسب علم از این سوی به آن سوی سفر کنند. برای همین اکثراً از پایتخت گریخته و به مکانهای دورتر و امن­تر نقل مکان کرده یا پناه گرفتند.(جعفریان، 1379: ج‏3، 92-1393) در این میان، عده­ای هم به خوانسار مهاجرت کردند و برخی دیگر از علمای نامور خوانساری مقیم اصفهان نیز به زادگاه خود بازگشتند. حاج میرابوالقاسم خوانسارى (جعفر بن الحسین موسوى) صاحب روضات‏ الجنات یکی از علمای اعلامی بود که در جریان فتنۀ افغان به خوانسار بازگشته و به اصرار مردم براى اقامۀ جمعه و جماعت در آنجا ماند.(جعفریان، 1379: ج‏3، 92-1393، به نقل از: خوانسارى اصفهانى، روضات الجنات، ج 2، 197) این امر در پیشرفت و رونق علوم حوزوی و دینی علما و طلاب خوانساری تأثیر بسزایی ایجاد نمود.

شخص معروف دیگری که شاید او هم باعث رشد و شکوفایی علوم دینی و مکتب تشیّع شد و به اعتبار شهر خوانسار افزوده بود، «شیخ محمدعلى بن­ابیطالب» متخلّص و معروف به «حزین» بود. او که متولد اصفهان بود و نسبش با پانزده واسطه به شیخ زاهد گیلانى می‏رسید، از جملۀ علمایی به شمار می­ رفت که در حکمت و عرفان و شعر و ادب و معارف اسلامى سرآمد اقران بود. با این­حال، با حملۀ افاغنه به اصفهان، دو برادر و عده‏اى از بستگان حزین بدست مهاجمان کشته می­ شوند و او که تنها مانده بود، با هزاران رنج و محنت از اصفهان به خوانسار گریخت (هنرفر، 1386: 247) و گرچه مدت اقامت او در این شهر چندان طولانی نبود و به مدت ده سال آوارۀ شهرها بود؛ اما به نظر می­ رسد که این عامل تا اندازه­ای در پیشرفت علوم فقهی و حوزوی خوانسار تأثیراتی هرچند جزیی داشت.

حزین مدتی را به عراق و حجاز و یمن پناه برد، اما به سال 1146 هجری به هندوستان عزیمت نمود و بقیۀ عمر را در کمال ناراحتى و رنجورى و درد غربت در آن سامان به انجام رسانید تا اینکه در سال 1180 یا 1181 هجری در آن سرزمین درگذشت.(هنرفر، 1386: 247)

 

 

پی­ نوشت:

1- می­توان خصومت مقامات درباری و مذهبی، به­ویژه معدودی از روحانیون متنفّذ و متعصب شیعه را نسبت به اهل سنت، عاملی جهت ناخشنودی و نارضایتی افغانهای سنی­مذهبی دانست که همچنان به­مذهب خویش وفادار بوده­اند، و به­نظر این اختلافات مذهبی، مهمترین، اصلی­ترین و سرنوشت­سازترین عاملی بود که سقوط صفویه را تسریع کرد. طبق گفتۀ مورخان، در اواخر عهد صفویه، رنجاندن پیروان ادیان مختلف اعم از عیسوی و کلیمی و زرتشتی تنها هدف شاه و روحانیون مرتجع درباری نبود؛ چراکه حتی فِرق مختلف اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نبوده­اند و در نتیجۀ سیاست­های غلط شاه، نزاع شیعه و سنی نیز بالا گرفت و صوفیان هم مجبور به ترک دیار خود شدند. سیاست مذهبى شاه سلطان حسین صفوی که تحمیل تشیّع را به‌عنوان تنها مذهب فائق در ایران طلب مى‌کرد، طبعاً به دلیل به اسلام‌خوانى جبرى یهودیان، زردشتیان و مسیحیان و تا حدودى گروه­هاى نسبتاً کمى از فرقه‌هاى مختلف سنی و حتّی شیعى باعث مناقشات و خونریزی­هاى سختى گردید، و این مسأله نتایج و عواقب مخربى براى قشرهاى سنى تحت حاکمیّت ایران به دنبال داشت. اگر سنیان در مرزهاى کشور مى‌زیستند با کوچکترین فشار براى ورود به تشیّع ساز جدایى‌طلبى مى‌زدند. این قضیه در مناطق افغان‌نشین امپراتورى صفوى رخ داد و در منطقۀ زمین­داور و قندهار آتش را شعله­ور کرده و در نهایت طومار امپراتورى شاه را درهم پیچید. (لاکهارت، 1383: 62) بی­عدالتی­ها و ظلم­وستم و اجحافی که عمال و کارگزاران صفویه در مناطق غیر شیعه­نشین باعث شدند، سبب اعتراض سنیان حوزهای غرب فرمانروایی کشور نیز شد و در نتیجه، همراهی آنان (کردها) با قلمرو شرقی ایران (افغانها) را در پی داشت و در نهایت، این امر فروپاشی دولت صفویه در ایران را تسریع بخشید.

2- ایالت مرکزىِ عراقِ عجم (نه کشور عراق) که سابقاً آن را «جبال» مى‏خواندند، یکی از ایالات مهم ایران به شمار می­رفت و نه تنها شامل اصفهان بود، بلکه ایالت همدان یا قلمرو علی­شکر و همچنین نواحى قزوین‏، تهران، قم، ساوه، کاشان، نطنز، نایین، اردستان، ابرقو، قمشه (شه­رضا)، چهارمحال (در قسمت بختیارى)، خوانسار، گلپایگان، دلیجان و محلات نیز جزو آن به­شمار مى‏آمد.(لاکهارت، 1383: 4) با توجه به اینکه اصفهان یعنی پایتخت حکومت صوفیه در این ایالت قرار داشت، لذا ایالت عراق از ایالتها و ولایات مهم و اصلی زمان صفویان محسوب می­گشت.

3- به گفتۀ رزم­آرا، تیرۀ عرب به امر نادرشاه از خراسان پراکنده شده­اند که قسمتی از آنها به فریدن و بخش اعظمی از آنان هم در منطقۀ موسوم به عربستان در حوالی خوانسار ساکن گردیدند و لفظ­شان هم شباهت زیادی به گویش عربهای خراسان دارد.(نک: میرمحمّدی، 1378: 256-257، به نقل از: علی رزم­آرا، جغرافیای نظامی ایران: اصفهان و بختیاری، تهران، چاپخانۀ ارتش، 1325)

امروزه مردمان عرب­تبار خوانسار از کوچکترین اقلیت ساکن در منطقه محسوب می­شوند و فاقد هویت و فرهنگ عربی می­باشند و این گروه اندک جزو فارسی­زبانان محسوب و دارای لهجۀ خاص خود می­باشند.(میرمحمّدی، 1378: 257)

4- در این رابطه روایات و داستانهای شفاهی مردم خوانسار که سینه­به­سینه از گذشتگان به نسلهای بعد رسیده، شنیدنی است. اهالی سالخوردۀ شهر بر این باورند که حملۀ افغانها به خوانسار و به سرکردگی اشرف در زمانی بوقوع پیوسته که نادر دیگر شاه شده بود. سربازان افغانی از چهار گوشه به خوانسار یورش برده بودند و در نبردی که میان دو سپاه در منطقه­ای موسوم به «جنگاه» حادث می­شود، لشکر افغان در برابر قوای نظامی نادرشاه تاب توان نیاورد و به هزیمت رفت و اشرف نیز پا به فرار گذاشت. نادر نیز او را تعقیب کرده تا مبادا آن افغانی متجاوز دوباره تجدید قوا کند و مجدداً به اصفهان و شهرهای تابعۀ آن حمله نماید. بالاخره نادر، اشرف را در پشت دروازه شیراز شهر اصفهان گرفته و همان­جا وی را به قتل می­رساند.

جنگاه در لغت به­معنی «جنگ­گاه، نبردگاه، میدان جنگ یا محل و تلاقی جنگ» است. (نفیسی، علی­اکبر (ناظم الأطّبا) (1355)، فرهنگ نفیسی، با مقدمه محمد علی فروغی، [تهران]، کتابفروشی خیّام، ج2، 1131)

 

 

منابع:

1.          جعفریان، رسول (1379)، صفویه در عرصه دین فرهنگ و سیاست، 3ج، تهران، پژوهشکده حوزه و دانشگاه‏، چ1، ج3.

  1. حزین، محمدعلى (1350)، دیوان حزین لاهیجى به ضمیمه تاریخ و سفرنامه حزین، تصحیح بیژن ترقى، تهران، خیام.

3.          دوبد، بارون و سیسیل جان ادموندز و ولادیمیر مینورسکى (1362)، دو سفرنامه دربارۀ لرستان، همراه با رسالۀ لرستان و لرها، ترجمۀ اسکندر امان­اللهى بهاروند و لیلى بختیارى‏، تهران، بابک، چ1.

4.          راوندی، مرتضی (1382)، تاریخ اجتماعى ایران‏، 12ج، تهران، انتشارات نگاه‏، چ2، ج2.

5.          غفاری کاشانی، قاضى احمدبن­محمد (1414ق)، تاریخ نگارستان‏، تحقیق و تصحیح مرتضى مدرس گیلانى، ‏تهران، کتابفروشى حافظ، چ1.

6.          گرانتوسکی، ا.آ. و دیگران (1359)، تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ترجمۀ کیخسرو کشاورزى‏، تهران، پویش‏، چ1.

7.     گیلاننتز، پطرس دی سرکیس (1371)، سقوط اصفهان: گزارشهای گیلاننتز دربارۀ حملۀ افغانان و سقوط اصفهان، با مقدمه و تعلیق لارنس لاکهارت، ترجمه از ارمنی به انگلیسی کارو میناسیان، ترجمه از انگلیسی به فارسی محمد مهریار، اصفهان، امور فرهنگی شهرداری اصفهان - گلها، چ2.

  1. لاکهارت، لارنس (1383)، انقراض سلسله صفویه‏، ترجمۀ اسماعیل دولتشاهى‏، تهران، علمى و فرهنگى‏، چ3.
  2. لاوردی، نورالله (1388)، نادر پسر شمشیر، تهران، شرکت مطالعات و نشر کتاب پارسه، چ2.

10.       مستوفی، محمد حسین (1375)، زبدة التواریخ‏، تحقیق و تصحیح بهروز گودرزى‏، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، چ1.

11.       میرمحمّدی، حمیدرضا (1378)، جغرافیای خوانسار، جلد 1 و 2، قم، دبیرخانه کنگره آقاحسین خوانساری، چ1.

12.       مینورسکى (1387)، ایران در زمان نادرشاه‏، ترجمۀ رشید یاسمى‏، تحقیق و تصحیح علی­اصغر عبداللهى‏، تهران، دنیاى کتاب‏، چ5.

13.       هنرفر، لطف الله (1386)، اصفهان، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، چ4.

14.       درگاه سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان اصفهان (http://www.isfahancht.ir/Fa.aspx?p=238)

 

  • حسین تولایی خوانساری

نظرات  (۹)

  • علی معصومی
  • الان مطلب رو دیدم ولی نرسیدم بخونم ولی پیشاپیش از تلاش های که برای زنده کردن تاریخ خوانسار میکنید تشکر میکنم . یکی از با ارزش ترین کارهایی هیت که داره انجام میشه
    من خوندمش و لذت بردم
  • قاسم غفاری
  • عالی بود.
    من به شخصه فکر نمیکردم که خوانسار این همه مورد حمله افغانها قرار گرفته باشه.
    ممنون از مطالب علمی و آموزندتون.

  • سیدشهاب میرشفیعی
  • عالی بود و فوق العاده مفید
    از شما ممنون و متشکر که به مستند سازی تاریخ خوانسار همت گماشته اید
    بسیار مطلب جالبی بود و این تحقیقات ارزشمند شما بسیار جای مباهات دارد
    از گذشتگان شنیده بودم که در سالی که افغانها به خوانسار حمله کردند حتی به خانه ی بعضی از علما هم رویش بردند و بعضا سقف بعضی از خانه ها که از طلا ساخته شده بود را به غارت بردند و در بین مردم سالی که افغانها خوانسار را مورد حمله قرار دادند به سال غارتی ها هم  مصطلح بوده است
  • پری دهاقین
  • سلام خسته نباشید مطالبتون عالی بود مخصوصا اینکه منابع را دقیقا ذکر کرده اید
  • صالح محرابی
  • با سلام و تشکر از توضیح و تحقیق ریز و جامع جناب استاد محرابی و استاد تولایی
  • اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی خوانسار
  • وبلاگ نویس محترم
    با سلام
    احتراما از جنابعالی دعوت به عمل می آید که در جلسه نشست صمیمانه روز دوشنبه مورخ 94/06/02 ساعت 4:30 بعدظهر که در محل این اداره واقع در خیابان ثقة الاسلام شهیدی برگزار می گردد، حضور بهم رسانید.
  • سید صدرا توکلىseyed sadra Tavakoli
  • با سلام و خسته نباشى
    مطالب بسیار با ارزش بود خصوصاً که منابع اعلام شده بود
    ضمناً چنانچه قبلا این کار را انجام نداده اید. تاسیس یک دبیر خانه در محلى مثلا کتابخانه مرحوم فاضل. یا یکمک
     مکان عمومى دولتى مثل شهردارى جهت دسترسى عموم. که مردم خوانسار گلپایگان فریدن خمین براى همکارى وارسال مطالب و کتابها دستنوشته ها اسناد  ... حتى صنایع دستى و...نسلهاى گذشته که در خانه ها به میراث مانده. با مستندات. تاسیس گشته و ذکرنام ارسال کننده اثر جهت ارج نهادن به زحمات این عزیزان
    یاد آور مى گردد هر گز مطلبى را حذف یا سانسور ننمایند و بصرت بکر و دست نخورده اراىًه دهند به قول مر حوم دهخدا ولو سر تا پا غلط یا زشت. 
    که به موقع جهت درج در انتشار این موارد دیده خواهد شد. 
    باز هم با عرض تشکر فراوان. سید صدرا توکلى 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی