...تاریخ مردم خوانسار

History of Khansar People

...تاریخ مردم خوانسار

History of Khansar People

...تاریخ مردم خوانسار

برای شناخت خصیصه و سرشت یک جامعه، هیچ نموداری بهتر از نوع تاریخی که می نویسد یا نمی نویسد نیست (ای. ایچ. کار)


استفاده تمام یا بخشی از مطالب و مقالات این وبگاه بنابر اخلاق پژوهشی با ذکر منبع و نویسنده مطلب بلا مانع است .
با تشکر حسین تولایی خوانساری

آخرین نظرات
۲۶
مهر
۹۶

معرفی کتاب : محسن محرابی




سخنی کوتاه دربارۀ مؤلف کتاب:

استاد حسین‌ نجفی زاده در دهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۲۷ در خوانسار به دنیا آمد. وی از «خاندانهای سادات موسوی» و از احفاد «سیّد ابوالقاسم جعفر موسوی خوانساری» (۱۱۵۸۱۰۹۰ه.ق)، مشهور به «میرکبیر»، از علمای بزرگ اواخر عهد صفویه و مدفون در قودجان است. پدران نجفی زاده همه از علمای دین زمان خود بودند، که از آنها هم تألیفاتی برجای مانده است.

در کودکی در محلۀ رئیسان و در «عمارت میرمحمّدصادق» میزیست. تحصیلات ابتدایی و بخشی از متوسّطۀ خود را در خوانسار (سال 1341) و سپس تا سال 1345 در اصفهان گذراند. آنگاه وارد دانشگاه تهران شد و ابتدا در رشتۀ فیزیک

  • حسین تولایی خوانساری
۲۰
شهریور
۹۶

خط آقا جمال خوانساری و پسرش محمد مومن



خط آقا حسین خوانساری



خط آقا حسین خوانساری




استنساخ ریاض العلماء برای کتابخانه ایت الله بروجردی با خط مرحوم صفائی خوانساری

و این که نسخه اصل بسیار مغلوط بوده و عذرخواهی که ...



یادداشت مرحوم صفائی خوانساری که برای مرحوم آقای بروجردی خرید می کرد.

کتابهای خودش از طرف رهبری خریداری شده و به آستان قدس منتقل شد.





  • حسین تولایی خوانساری
۲۵
مرداد
۹۶




تدوین : حسین تولایی خوانساری

 

 

حسن صدر حدود سال 1325 ه.ق در اصفهان متولد و در هفت سالگی پدرش فوت کرد. او یکی از فرزندان میرزا محمود خوانساری مشهور به صدرالمحدثین یکی از آزادیخواهان مبارز صدر مشروطیت بود. ملا عبدالله خوانسارى پدر میرزا محمود نیز از واعظان و دینداران معروف بود که در سال 1293 هجرى قمرى وفات یافت.

حسن صدر برادر کوچکتر عبدالحسین صدراز خطیبان به نام اصفهان بود ( نگاه کنید به مقاله « عبدالحسین صدر خوانساری و گوشه ی «صدری » در آواز»در همین وبلاگ)بود . دکتر حسن صدر تحصیلات مقدماتی را در مدرسه آلیانس اصفهان طی کرد و همزمان به تحصیل علوم دینی هم مشغول شد . او از برادر خود عبدالحسین معرفت بسیار آموخت و گاه همراه او به مجالس سخنرانی می رفت. که این تجربه خوبی برای سخنوری و خطابت بود. در 22 سالگی به تهران آمد و دوره متوسطه را در دارالفنون طی کرد و دوره سه ساله دانشکده حقوق را به پایان رسانید.

درسال 1312 شمسی به سمت بازپرس عدلیه وارد خدمت دولت شد. درسال 1319 شمسی از خدمت دولت کنار رفت و به شغل وکالت دادگستری مشغول شد.

او درسال 1323شمسی روزنامه قیام ایران را در تهران منتشر کرد. وی از اعضای موثر جبهه ملی

  • حسین تولایی خوانساری
۲۸
تیر
۹۶

تدوین: محسن محرابی

کارشناس ارشد تاریخ ایران دورۀ اسلامی            

mohsen.mehrabi395@gmail.com

 

مقدمه

حضور و ورود خارجیان خصوصاً غربیان به خوانسار مزیّت و دستاورد مهمی برای این دیار داشت و آن ثبت وقایع تاریخی این شهر است، که میتوان با بررسی و ارزیابی متون و اظهارات آنان (مثل گزارشهای سیاسی، سفرنامه ها و خاطرات) به مطالب و اطلاعات ارزشمند و مفیدی همچون: شناخت اوضاع اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مردم خوانسار، تغذیه، آداب و رسوم، آب و هوا، زراعت و محصولات، صنایع و تولیدات، و نوع امرار معاش ایشان و... دست یافت. افزون بر اینها، با بررسی و تحلیل متون گزارشها و نوشته های آن سیّاحان، به چگونگی برخورد اهالی شهر با خارجیان و بالعکس نوع بینش و نگاه بیگانگان نسبت به خوانساریها نیز میتوانیم پی ببریم. در جایی این افراد در توصیف ویژگیهای خوانسار، به تمجید و ستایش آن پرداخته اند و گاه برخی از ایشان، بدون داشتن آگاهی و اطلاعات کافی در رابطه با مردم، فرهنگ و دیگر خصوصیّات جامعۀ خوانسارِ زمان و حتی قبل خود، یا به دلایلی خاص نظیر: نگاه منفی دیگران، دشمنی بعضی از ملازمان حکومت با خوانساریان، نقل اطلاعات و اخبار غلط از سوی برخی راویان به هیئتهای سیاسی خارجی، و یا زیر پا نهادن اصل بیطرفی در ثبت و نگارش وقایع، به تخریب و بدنامی خوانسار و اهالی آن اقدام نموده اند[1].

در این مبحث سعی بر آن داریم که به ترتیب دورۀ تاریخی به چند گزارش از آن دسته از فرنگیانی که اطلاعاتی هرچند مختصر راجع به خوانسار قدیم به ما ارائه میدهند، در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهیم.

هاینریش فن پوزر

هدف هاینریش فُن پوزِرِ (1599- 1661م. "Heinrich Von Poser") آلمانی از سفر به ایران، دیدار اصفهان و ملاقات با شاه عباس اول صفوی (کبیر) بود. او در سال 1621م. از راه قسطنطنیه (پایتخت عثمانی) به ایران آمد و از مسیر ایروان، مرند، تبریز، میانه، زنجان، سلطانیه، گلپایگان و خوانسار، وارد اصفهان شد. وی سفرنامۀ خود را به لاتین نوشت که بعد از مرگش به زبان آلمانی ترجمه و منتشر شد. پوزر در در موقع حرکت به سوی اصفهان، از جذابیّتهای طبیعت خوانسار یاد میکند و از آن به عنوان شهری زیبا و دوست داشتنی با باغهای پرطراوات اسم میبرد[2]؛ آنچنانکه می آورد: خوانسار «محبوبترین نقطۀ ایران و مملو از باغهای باشکوه و چشمه سارهای ارزنده و نهرهای آب میباشد»[3].

 


جیمز جاستین موریه

جیمز جاستینین موریه (۱۷۸۰؟-1849م. "James Justinian Morier") دیپلمات بریتانیایی و مأمور سیاسی دولت انگلستان مقارن با سلطنت فتحعلیشاه قاجار (۱۲۱۲ق/1176ش - ۱۲۵۰ق/۱۲۱۳ش) در ایران است.

  • حسین تولایی خوانساری
۰۸
تیر
۹۶

  • حسین تولایی خوانساری
۰۴
تیر
۹۶



 

گروهی از محققان دربارۀ اصالت نامۀ آیت الله کاشانی به دکتر مصدق در روز 27 مرداد 1332 و نیز پاسخی که نخست وزیر به نامۀ کاشانی داده است ابراز تردید کرده اند و برخی نامه‌ را جعلی و جاعل را یکی از فرزندان ایشان به نام سیدمحمد کاشانی نام می‌برند که خط او شباهت عجیبی به خط آیت‌الله کاشانی داشته است.

در مورد صحت و سقم اصل سند مقالات بسیاری نگاشته شده است. و حتی کار به خط شناس نیز کشیده شداز جمله حسین مکی (۱۲۹۰- ۱۳۷۸ش ) ،خبرنگار، سیاستمدار و نماینده مجلس که از فعالان ملی شدن صنعت نفت،و از همراهان مصدق و کاشانی بود با توجه با این شبهه در کتاب خود «کودتای 28 مرداد 1332 و رویدادهای متعاقب آن» می‌گوید:

...« اینجانب برای رفع شبهه، خط‌های مختلف آیت‌الله کاشانی و پسر ایشان را به آقای احمد سهیلی خوانساری که علاوه بر خوشنویسی کارشناس خط نیز هستند، نشان دادم و نظر ایشان را جویا شدم. آقای سهیلی با قاطعیت تأیید کردند که نامه خط آیت‌الله کاشانی است و لاغیر.»

منبع:

حسین مکی. کودتای 28 مرداد 1332 و رویدادهای متعاقب آن. انتشارات علمی. چاپ اول. 1387. ص 207.

  • حسین تولایی خوانساری
۱۳
خرداد
۹۶

پژوهشگر: محسن محرابی

کارشناس ارشد تاریخ ایران دورۀ اسلامی

mohsen.mehrabi395@gmail.com

 

 

مقدمه:

در خوانسار محلات و روستاهایی وجود دارند که داراى نامهاى کهنِ بسیار دلنشین و تا اندازه اى شگفت آور هستند. اغلب اسامی این ناحیه نشان از تمدن و قدمت باستانی آنها دارند؛ بنابراین این مناطق قبلاً بیان از وجود تمدّن، آبادى، قنات و کشاورزى داشته اند[1]. همچنین در نامگذارى محلات، روستاها و دیه‏هاى خوانسار و در کل، ایران، یک ضابطۀ مسلّمى وجود داشته است که با دقّت در نامهاى امکنه، متوجه آن مى‏شویم و از آن قواعدى به دست مى‏آید که اغلب مناسب و معرّف ویژگیهای خود محسوب میشوند؛ از جمله منسوب داشتن دیه و محل سُکنى به یک نوع خوردنى مثل ارزن و انجیر و انار و غیره یا نسبت داشتن به رنگ و شخص و اسطوره‏ای خاص و یا مطابقت با شرایط اقلیمی و طبیعیِ آن منطقه، که البته قاعده‏ایست شایع و رایج نه فقط در خوانسار بلکه در همۀ شهرها و آبادیهای ایران[2].

در این پژوهش به واژه‏شناسى و معناشناسی تعدادی از قریه ها و همچنین محله های خوانسار که اطلاعاتی از آنها موجود است و نیز دلایل نامگذاریشان پرداخته میشود. البته با توجه به اینکه در بررسی برخی از معانی و مفاهیم اسامی این مناطق، بر روایات شفاهی عامیانه یا اطلاعات و گفتارها و نقل قولهای اهالی قدیم شهر که از گذشتگان به نسلهای بعدی منتقل شده، استناد گردیده است و در بعضی اسامی نیز به فرض و احتمال متکی شدیم؛ لذا ممکن است که اختلاف نظرها و ایراداتی در مورد وجه تسمیه محله ها و آبادیهای ذکر شده در این پژوهش وارد آید که در این صورت لزوم دسترسی به منابع و پژوهشهای تازه را ایجاب مینماید.

ابتدا در این بخش به برخی از محال و مناطقی که اکنون در حوضۀ شهری شهرستان خوانسار قرار دارند و اطلاعاتی از آنها در دسترس هست، میپردازیم.

 


نمایی از شهر و مناظر خوانسار قدیم. اواسط دهۀ پنجاه خورشیدی. عکاس: آقای عزت اله شفیعی (با دوربین مامیا 645 "Mamiya-645" ساخت ژاپن). آلبوم شخصی آقای عزت اله شفیعی.

 

ارسور:

اَرَسور (یا اِرسیر در گویش محلی مردم این دیار) سابقاً از روستاهای خوانسار و در ٥ کیلومتری شمال شهر بود که با گسترش شهر، سالهاست که از محله‌های زیبای آن شده است[3]. این اتفاق در سال 1355 رخ داد[4].

در معنی اول، به نظر میرسد ارسور از سه جزء «ا+ر+سور» ترکیب شده است. جزء اول یعنی «ا» تخفیف یافته «اُو» (Ow) به معنى آب است، و جزء دوم «ر» حرف هموَند است و براى تسهیل تلفظ آمده و اکثر اوقات با جزء اول ترکیب میشود و در نام بسیارى از امکنه قرار گرفته است، و جزء سوم یعنی «سور» نیز همان واژۀ مشهور به معناى «سور و جشن و ضیافت» است. البته در اینجا «سور» حالت وصفى براى جزء اول دارد و ارسور یعنى «آب شادى و شادمانى» یا «آبى که براى آن باید جشن گرفت و شادى کرد» میباشد[5].

در معنی دوم، طبق تفسیر آقای رضا فروزش آمده است که، ارسور ریشه در دو واژگان دارد: «اَرد» به معنای «مقدّس»، و «وسور» به مفهوم «دژ». یعنی «دژ یا قلعۀ مقدّس». این واژه با «اردبیل» یا «اَرتا ویل» نزدیک است که آن هم معنی «دژ مقدّس» را میدهد[6].

  • حسین تولایی خوانساری
۱۳
خرداد
۹۶

نوشتۀ: محسن محرابی

در این بخش به دلایل انتخاب نام برخی از روستاهای خوانسار که اطلاعاتی از آنها موجود است و معانی آنها میپردازیم.

 


نقشۀ هوایی خوانسار، مربوط به سال 1969م (1347-48ه.ش)؛ منبع عکس: تهران: سازمان نقشه برداری کشور؛ ارسالی توسط جناب آقای اصغر عادل.

 

ارجنک:

به نظر میرسد این واژه را میتوان به دو صورت تشریح کرد:

در قسم اول میتوان آن را به «اَرزن» مربوط دانست. از ارزن و ارژن با تبدیل «زاء» عربى به «ژ» فارسى به دو معناى مختلف در زبان پارسى مى‏آید: نخست ارزن نام دانۀ کوچک ریزى است که در تابستان مى‏کارند و در اوایل زمستان برمى‏دارند و بیشتر به مصرف دانۀ ماکیان و مرغان خانگى میرسد و گاهى از آن در روستاها نان و آشى لذیذ مى‏سازند، و دیگری چوب و درخت جنگلى است که به هر دو صورت «ارزن» و «ارژن» در فرهنگها آمده است و در بعضى لهجه‏ها به صورت «ارجن» درمى‏آید، و چوب آن در استحکام و صلابت شهرت دارد. به هر صورت این کلمه در هر دو معنى و به هر دو صورت شایع و رایج است. البته در بعضى گویشها و لهجه‏هاى محلى، «اَرجَن» و گاه «اَرچَن» تلفظ شود و در مواقعی نیز بصورت تصغیر «ارچنک» و در حالت نسبت و جمع «ارچنان» خوانده شده است[1]. بنابراین در یک نگاه، میتوان ارجنک را به «مکانی که ارزن در آن کشت و برداشت میشود» یا «جاییکه چوب حاصلۀ آن از استحکام خوبی برخوردار است» تعبیر کرد که البته در این تفسیر، مورد اول به منطق و واقعیّت نزدیکتر می آید.

  • حسین تولایی خوانساری
۰۵
خرداد
۹۶



تهیه و تنظیم: محسن محرابی

مرحوم احمد سهیلی خوانساری فرزند «میرزا غلامرضا خان» و زادۀ سال ۱۲۹۱ش در تهران بود. جدّش «میرزا محمد» یا به قولی دیگر «میرزا محمود کتابفروش خوانساری»* از شعرای معروف خوانسار در عهد قاجار و از آزادیخواهان بنام مشروطه به شمار میرفت که در بازار بین الحرمین تهران، مقابل منزل ملک‌التجار، به کار کتاب‌فروشی و چاپ کتب فارسی و عربی اشتغال داشت. این میرزا محمود در دورۀ اول مجلس شورای ملی نمایندۀ منتخب صنف کتابفروشها در مجلس نیز بود و حتی اولین دسته از محصلین خوانساری هم که برای کسب علوم جدیده به تهران می آمدند، تحت سرپرستی او به تحصیل میپرداختند.

مرحوم احمد سهیلی خوانساری در هنر و ادب تبحر کامل داشت و تذهیب و نقاشی و خوشنویسی و کتاب شناسی و شاعری و نویسندگی و حتی عتیقه شناسی و غیره را به خوبی میدانست. وی از آغاز جوانی در سلک ادبا و شعرای زمان درآمده و از اعضای فعال انجمن‌های ادبیِ «حکیم نظامی»، «ایران» و «فرهنگستان» شده بود و به مدّت چهار دهه نیز سمت سرپرستی یا مدیریّت «کتابخانۀ ملی ملک» را بر عهده داشت. اشعار او به طور پراکنده در نشریّات مختلف منتشر می‌شد ولی تا اواخر عمرش به صورت دیوان منتشر نشده بودند تا آنکه به سال ۱۳۶۷ گزیده‌ای از شعرهای او با عنوان «افسانۀ عمر» توسط «عبدالله فرادی» خوشنویسیِ بازنویسی و منتشر شد.

مرحوم سهیلی گویا بعد از انقلاب مدّتی را در فرانسه اقامت گزید اما در اواخر عمر به ایران بازگشت و سرانجام در سال 1373 بر اثر کهولت سن و بیماری در تهران درگذشت. روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

پینوشت:

* در کتاب «تذکرۀ شعرای خوانسار» نوشتۀ یوسف بخشی، نام نیای احمد سهیلی خوانساری، «آقا محمد» (بخشی، 1336: 119)، و در کتاب «دورنمای خوانسار» تألیف مرحوم فضل الله زهرائی نیز «میرزا محمود کتابفروش» درج شده است (نک: زهرائی، 1341: 85. نیز: بهنود، 1373: 236).

 

 

منابع:

بخشی، یوسف؛ تذکرۀ شعرای خوانسار، تهران: مؤسّسۀ مطبوعاتی میرپور، 1336، ص119.

بهنود، مسعود؛ خواجۀ خط و ادب از دست شد، تهران: ماهنامۀ کلک، ش53، مرداد ۱۳۷۳، صص235-239.

زهرائی، فضل الله؛ دورنمای خوانسار، با مقدمۀ حسین واعظ زاده، تهران: نشر مؤلف، چاپ رنگین، 1341، ص85 و 102.

نفیسی، سعید؛ به روایت سعید نفیسی، تهران: مرکز، ۱۳۸۱، ص559.

 


  • حسین تولایی خوانساری
۲۴
ارديبهشت
۹۶

نوشتۀ: محسن محرابی


                                           

عکسی از دو شاخ متعلق به دو زیرگونۀ بز کوهی. شاخ بزرگتر و تیره تر از آنِ یک پازن و مربوط به حدود 150 سال پیش است، و شاخ کوچکتر هم متعلق به یک قوچ کوهی میباشد. هر دو حیوان در منطقۀ جغرافیایی خوانسار شکار شده اند. ارسالی از اقای سعید توکلیان.

خوانسار در گذشته با داشتن گروهها و گونه های متعدّد و متنوّع زیستی و جانوری، یکی از غنیترین مناطق و زیستگاههای طبیعی حیات وحش در کشور محسوب میشد؛ لیکن عواملی چون: شکار یا صید بی رویۀ حیوانات؛ آثار و پیامدهای منفیِ ناشی از فعالیّتها و دخالتهای انسانی در تصرفات بی حدّ و مرز از طبیعت جهت بهره برادری در توسعۀ شهر و نتیجتاً از بین رفتن و تخریب قلمرو و زیستگاه جانوران، و همچنین افزایش استفاده از مراتع برای چرای دام یا جهت کشاورزی، که نابودی گونه های گیاهی به عنوان اصلیترین منبع غذایی حیواناتی چون آهو، کل، بز کوهی و... را در پی داشت، باعث بر هم زده شدن تعادل محیط زیست طبیعی در این منطقه گردیده و آن را با تهدید جدی روبرو کرده است، تا جاییکه از برخی گونه های جانوری منحصر بفردِ خود جز نامی باقی نمانده است. در این بین، شکار بی رویۀ حیوانات را شاید بتوان مهمترین و اصلیترین عامل تهدید و نابودی حیات وحش در خوانسار برشمرد و شاید دخالتها و تخریبهای گستردۀ انسانی (مثل فعالیّتهای عمرانی یا کشاورزی) که منجر به کاهش زیستگاه یا از بین رفتن مراتع و قلمرو زندگی موجودات گردید را عامل دومی دانست که مقدّمات تدریجی کوچ و گاه کاهش جمعیّت حیات وحش و به دنبال آن، انقراض و نابودی نسلها و گروههای جانوری در این منطقه را فراهم کرده است. شاید جانورانی مثل کَل و بز کوهی و غیره از آن دسته از جانورانی باشند که یا مجبور به ترک زیستگاه خود شدند و یا به خاطر شکار بی رویه - در بخشی از منطقۀ جغرافیایی خوانسار یا در آن نقطه از محیط زیست طبیعی خود - از بین رفته اند. مثلاً گلستانکوه منطقه ای بود که بیشترین گونه های جانوری در آن وجود داشت و اکثر شکارها هم در آن انجام میگرفت؛ به طوریکه گفته شده برخی اهالی قدیم که ذوق شکار داشتند، در آن حوالی به شکار کبک و آهو و خرگوش و گراز میپرداختند و مدّتی را بدین وسیله به تفریح میگذراندند[1]، و شاید این عامل، زمینه ای شد برای محو یا کوچ تدریجی حیوانات از آن منطقه.

در این پژوهش، با استناد به منابع و شواهد تاریخی و روایی، مختصراً به چند دسته از حیواناتی که قبلاً در محدودۀ جغرافیاییِ فعلی خوانسار وجود داشتند، میپردازیم.

  • حسین تولایی خوانساری